یک روز عصر پسر بچه ای پیش مادرش که عصرانه را اماده میکرد رفت وکاغذی را که چیزهایی روی ان نوشته بود به او داد. مادر پس از انکه دستهایش را با پیش بند خشک کرد ان را خواند. طور نوشته شده بود: هزینه ی چمن زدن:۵دلار هزینه ی خرید کردن برای تو:۵۰ سنت هزینه [...]