h1

والنتین یا سپندارمذگان؟؟؟

ژانویه 30, 2010

این مطلب را تا انتها بخوانید و خودتان یکی را انتخاب کنید!!!


در سده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی درایران ، در روم باستان فرمانروایی بوده‌است بنام کلاودیوس دوم (Claudius II). کلودیوس عقیده داشت مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند. کلاودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. (شایان ذکر است که در آن هنگام هنوز امپراتوری روم، به آیین مسیحیت نگرویده بود و این امر تقریباً ۴۰ سال پس از دوران کلاودیوس دوم یعنی در دوران کنستانتین اول، موسوم به کنستانتین کبیر صورت گرفت). اماکشیشی به نام والنتین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. هنگامی که کلاودیوس این امر را دریافت، والنتین را دستگیر و زندانی کرد. کلاودیوس به منظور منصرف ساختن والنتین از باور خویش، به زندان و به استقبال وی شتافت و او را مورد محبت فراوان قرار داد. این در حالی بود که والنتین نیز به گونه‌ای متقابل کوشید تا کلاودیوس را به آیین مسیحیت فراخواند؛ امری که موجبات خشم امپراتور روم را فراهم ساخت و حکم به اعدام وی داد. هنگامی که والنتین در زندان به سر می‌برد، یکی از زندانبانان دختری نابینا داشت که به زندان می‌آمد به تفصیل با وَلِنتَین سخن می‌گفت و درست پیش از آن که والنتین به اعدام محکوم گردد، برای آن دختر نابینا کارتی فرستاد که بر روی آن نگاشته بود: ««از طرف والنتین ِ تو» (From Your Valentine)» امضاء کرده‌است، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای والنتین مشاهده می‌شود.

افسانه دیگر حاکی از آن است که هنگامی که والنتین را به زندان افکندند، مردم برای وی یادداشت‌هایی کوچک که در لفافه پیچانده بودند و در شکافهای دیواره سلول وی جاسازی می‌کردند می‌فرستادند و او آنها را یافت و در حق آنان نیایش کرد. به دیگر سخن، بنیاد تاریخی کارت والنتین همین امر است. کشیش والنتیوس در ۱۴ فوریه ۲۷۰ میلادی (در برخی روایات ۲۶۹ و مطابق با برخی روایات دیگر ۲۷۳ بعد از میلاد) اعدام شد. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان والنتین تبدیل به نمادی برای عشق شده‌است و بدین روست که در کشورهای جهان، به ویژه کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی، مراسم روز والنتین همه ساله در ۱۴ فوریه برگزار می‌گردد.

جالب است بدانید:

در کشورهای اروپایی و آمریکائی دادن شکلات  به عنوان هدیه روز والنتین از شهرت خاصی برخوردار است. تزئین شکلات و پختن انواع ان نیز از اداب این روز به شمار می‌رود. از نظر علمی هم ثابت شده‌است که خوردن شکلات دارك یا همان سیاه میزان عشق را در انسان بالا می‌برد البته نه مصرف بی‌رویه آن.

درعربستان صعودی فروش محصولات مربوط به روز والنتین مانند گل رز در روزهای نزدیک به این روز، ممنوع می‌باشد و پلیس مذهبی این کشور از مغازه داران می‌خواهد تا چنین چیزهایی را به فروش نرسانند!!!

سپندارمذگان

در گاه‌شماری‌های مختلف ایرانی، علاوه بر این که ماه‌ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به‌عنوان مثال روز اول هر ماه «روز اورمزد»، روز دوم هر ماه، روز بهمن (سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم هر ماه،اردیبهشت  یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم هر ماه،شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم هر ماه، «سپندارمذ» بوده‌است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می‌دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را به‌عنوان نماد مهر مادری و باروری می‌پنداشتند.

در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می‌شده‌است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می‌شد، جشنی ترتیب می‌دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه، «مهر » نام داشت و که درماه مهر، «مهرگان» لقب می‌گرفت و می‌بینیم که چگونه هر جشنی با معنی و مفهوم عمیق خود برای مردم شادی می‌آفرید.

روز آبان در ماه آبان جشن «آبانگان» است یعنی جشن ستایش آب و روز آذر در ماه آذر جشن «آذرگان» است یعنی جشن ستایش آتش و همین طور روز پنجم ماه دوازدهم (اسفند )، «سپندارمذ» یا «اسفندار مذ» نام داشت که جشنی با همین عنوان می‌گرفتند. «سپندارمذگان» روز زن و زمین است.

روز پنجم اسفند در همه گاه‌شماری‌های ایرانی به عنوان روز جشن اسپندارمذگان شناخته می‌شود.

آیین‌ها

در این روز مردان به همسران خود هدیه می‌دادند. مردان زنان خانواده را برتخت شاهی می‌نشاندند و از آنها اطاعت می‌کردند و به آنان هدیه می‌دادند. این یک یادآوری برای مردان بود تا مادران و همسران خود را گرامی بدارند و چون یاد این جشن  تا مدت‌ها ادامه داشت و بسیار باشکوه برگزار می‌شد همواره این آزرم و احترام به زن برای مردان گوشزد می‌گردید. این جشن هیچ ارتباطی به ولنتاین  ندارد.

اختلاف در زمان برگزاری

هم اکنون در برخی جاها، به جای روز سپندارمذ (پنجم) از ماه سپندارمذ (اسفند)، روز بیست و نهم بهمن را روز جشن سپندارمذگان می‌دانند. در باره پرسش بخاطر وجود دوگانگی‌ها باید گفت که جشن‌ها و فاصله‌های میان آنها در نوشته‌های کهن ایرانی دارای تعریف و اندازه‌های مشخصی است که به مانند دانه‌های یک زنجیر در پیوستگی کامل با یکدیگر هستند. تغییر جای یکی از آنها، موجب گسست همه این رشته خواهد شد.

چنانکه در منابع ایرانی آمده‌است، جشن سده پس از ۴۰ روز از شب یلدا یا چله، و پس از ۱۰۰ روز از اول آبان قرار دارد. همچنین جشن سده، پیش از ۲۵ روز از جشن اسفندگان است.

این اندازه‌ها و فاصله‌های تعریف شده در نوشته‌ها و ریشه نامه‌های کهن ایرانی، تنها با گاهشماری ایرانی با ماه‌های سی و یک روزه (مبدأ هجری خورشیدی کنونی) که بزرگترین دستاورد دانش گاهشماری در جهان است، همسان است؛ ولی با کتابچه‌ای نوساخته که در چند سال گذشته در ایران با نام سالنمای دینی زرتشتیان چاپ می‌شود، هماهنگی ندارد. چرا که در این کتابچه، فاصله ۱۰۰ روزه از اول آبان تا جشن سده به ۱۰۶ روز، فاصله ۴۰ روزه شب چله (یلدا) تا جشن سده به ۴۶ روز، و فاصله ۲۵ روزه جشن سده تا سپندارمذگان (اسفندگان) به ۱۹ روز رسیده‌است. این فاصله‌ها با هیچکدام از اسناد و منابع و تاریخ‌نامه‌های ایرانی هماهنگی ندارد.

اینها نمونه‌هایی از آشفتگی‌هایی است که منتشرکنندگان این کتابچه در ذهن نوجویان ایجاد کرده و نه تنها نظام قانونمند گاهشماری ایرانی را مخدوش کرده‌اند، بلکه اختلال‌هایی نیز در تقویم سنتی یزدگردی زرتشتی که در میان بسیاری از زرتشتیان ایران و عموم زرتشتیان هند و جهان رواج دارد، به وجود آورده‌اند.

قدمت بیست ساله این تقویم، دستکاری‌های فراوان در گاهشماری ایرانی و زرتشتی، نبود هیچگونه سامانه کبیسه‌گیری و تعریف مشخص از طول سال، مبدأ سالشماری ساختگی و نیز اختلاف‌های فراوان با دیگر زرتشتیان جهان باعث شده که زرتشتیان نیز چنین دستکاری‌هایی در قواعد سنتی و دینی را نادرست شمارند.

از این رو، زمان درست شب یلدا برابر با شامگاه ۳۰ آذر، جشن سده در ۱۰ بهمن و جشن سپندارمذگان (اسفندگان) در ۵ اسفند است.

سحر است کمان ابروانت

پیوسته کشیده تا بناگوش

پایت بگذار تا ببوسم
چون دست نمی‌رسد به آغوش

ای خواجه برو به هرچه داری
یاری بخر و به هیچ مفروش

h1

معجزه پزشکی قرن،زایمان با هیپنوتیزم

ژانویه 29, 2010

سومین معجزه پزشکی قرن اتفاق افتاد

پریا با هیپنوتیزم چشم به جهان گشود

سومین نوزاد پر سر و صدای قرن در بیمارستان آسیای تهران با کمک هیپنوتیزم به دنیا آمد . دکتر حسین الماسیان و تیم پزشکی همراهش به سرپرستی دکتر رحمت ا…رفیع درحضور خبرگان داخلی و خارجی توانست دختر کوچولویی به نام پریا را با سلامتی کامل به دنیا بیاورد .

پیش از این  2 نمونه دیگر از زایمان با هیپنوتیزم در ایران و جهان توسط همین پزشک انجام گرفته بود . دکتر رفیع سرپرست تیم در جمع خبرگان گفت :”به علت عدم استفاده از داروهای بیهوشی سطح هوشیاری نوزاد بسیار بالاتر از حد استاندارد است به طوری که من  هنوز نوزاد را  به طور کامل از رحم خارج نکرده بودم که صدای گریه اش بلند شد  و سپس توانست ادرار کند .  وی افزود : عکس العمل مادر و کودک خیلی زودتر از حد انتظار به حالت عادی بازگشت و این امر موجب حیرت تیم پزشکی شده است . وی ادامه داد :  از این که توانستم در این زمینه پدیده پزشکی قرن مشارکت  داشته باشم هم اینک احساس  منحصر به فردی دارم . ” دکتر حسین الماسیان ” نیز در این جلسه گفت : ” پریا دختر کوچولوی به دنیا آمده در واقع چهارمین فرزند هیپنوتیزمی من محسوب می شود چرا که در سال 69من برلی اولین بار ساتیا  دختر خودم را از همین روش به دنیا آوردم ولی به دلیل عدم انعکاس و  تایید رسمی و بین المللی آن این خبر به عنوان سومین عمل رسمی جهان معرفی شده است .

h1

نوازنده ای در مترو…

ژانویه 28, 2010

یک روز سرد زمستانی مردی وارد ایستگاه متروی ” واشنگتن دی سی ” شد و شروع به نواختن ویلون کرد. این مرد در عرض ۴۵ دقیقه شش قطعه از بهترین قطعات باخ را نواخت. هزاران نفر برای رفتن به سر کارهایشان در مترو در حال رفت و آمد بودند. پس از ۳ دقیقه مرد میانسالی متوجه ویلون نواز شد. از سرعت قدم هایش کم کرد و پس از چند ثانیه با عجله به سمت مقصد خود به راه افتاد.

بعد از ۵ دقیقه ویلون زن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بی آن که بایستد دست خود را به داخل کیف برد و یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه ی مرد انداخت و با عجله به راه خود ادامه داد. چند دقیقه بعد مردی از قطار پیاده شد به دیواری تکیه داد و شروع به گوش دادن به موسیقی کرد ولی بعد از چند ثانیه نگاهی به ساعت خود انداخت و با عجله از صحنه دور شد.

کسی که بیش از همه به نوازنده ی ویلون توجه نشان داد کودک ۳ ساله ای بود که مادرش با عجله و کشان کشان او را به همراه خود می برد. کودک یک لحظه ایستاد و ویلون زن را تماشا کرد مادر دست کودک را محکم تر کشید و کودک در حالی که هم چنان نگاهش به ویلون زن بود با مادر رفت.

در طول مدت ۴۵ دقیقه ای که ویلون زن می نواخت تنها ۶ نفر کمی توقف کردند. ۲۰ نفر انعام دادند بدون آن که مکثی کرده باشند و در مجموع نوازنده ۳۲ دلار جمع کرد. هنگامی که ویلون نواز از نواختن دست کشید همه جا ساکت شد ولی نه کسی متوجه این سکوت ناگهانی شد و نه کسی او را تشویق کرد و نه کسی او را شناخت.

هیچ کس نمی دانست این نوازنده ی ویلون ” جاشوا بل ” یکی از بهترین موسیقی دانان جهان و نوازنده یکی از پیچیده ترین قطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش ۳.۵ میلیون دلار است. ” جاشوا بل ” ۲ روز قبل از نواختن در ایستگاه مترو در یکی از سالن های شهر برنامه ای ایجاد کرده بود که تمام بلیت هایش پیش فروش شده و قیمت متوسط هر بلیت ۱۰۰ دلار بود.

این یک داستان حقیقی است. نوازندگی ” جاشوا بل ” در ایستگاه مترو توسط یک کارگردان باهوش تلویزیونی ترتیب داده شده بود و بخشی از تحقیق برای سنجش زیبایی شناسی و اولویت های مردم بود. ممکن است در بین این هزاران نفری که در حال عبور از ایستگاه بودند کسانی نیز در همان کنسرت ۱۰۰ دلاری شرکت کرده بودند.

نتیجه ای که گرفته شده بود این است که آیا ما در شرایط معمولی و ساعات نا مناسب روز قادر به مشاهده و درک زیبایی هستیم ؟ آیا لحظه ای برای تحسین وقایع دور و بر خود توقف می کنیم ؟ آیا قادریم نبوغ و شگردها را در یک شرایط غیر منتظره شناسایی کنیم ؟ اگر ما آن قدر در دنیای خود هستیم که نمی توانیم به نوای ساز یکی از بهترین موسیقی دانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون است گوش دهیم داریم چه چیزهای دیگری را در لحظه لحظه های زندگی خود از دست می دهیم ؟

کمی مکث کردن در این روز های شلوغ زندگی شاید مسیر زیباتری را به شما نشان دهد و به موفقیت و آرامش بیشتری دست یابید. آن را از دست ندهید!

h1

عمر جاودانه که نداریم!

ژانویه 28, 2010

عمر جاودانه که نداریم!

پس :

محدودیت ها و حصارها را بشکنید

ترس ها و نگرانی ها را به باد بسپارید

از خطای یک دیگر گذشت کنید

برای چیز های لذت بخش وقت بگذارید

واقعا عشق بورزید

بخندید ! بدون آن که جلویش را بگیرید

مطمئن باشید به خاطر این که هرگز افسوس چیزی را نخورده اید همیشه خوش حال خواهید بود !

h1

فلسفه مورچه!!!

ژانویه 27, 2010

تسلیم نشو ـ آینده را ببین ـ مثبت بمان و همه تلاشت را بکن .

مورچه ها یک فلسفه ی ۴ حرفی شگفت انگیز دارند که اولین بخش آن این است : ” مورچه ها هرگز تسلیم نمی شوند . “فلسفه ی خوبی است . اگر آن ها به سمتی پیش بروند و شما سعی کنید متوقفشان کنید به دنبال راه دیگری می گردند . بالا می روند پایین می روند دور می زنند . آن ها به جست و جوی خود برای یافتن راهی دیگر ادامه می دهند . چه فلسفه ی کارآمدی ! هرگز از جست و جوی راهی که تو را به مقصد مورد نظر می رساند دست نکش .

بخش دوم : مورچه ها کل تابستان را زمستانی می اندیشند . این نگرش مهمی است . نمی توان این قدر ساده لوح بود که گمان کرد تابستان برای همیشه ماندگار است . پس مورچه ها وسط تابستان در حال جمع آوری غذای زمستانشان هستند . یک حکایت قدیمی می گوید : ” خانه ات را در تابستان بر روی شن نساز . ” چرا به این پند نیاز داریم ؟ زیرا مهم است که آینده نگری کنیم . در تابستان باید فکر توفان را هم بکنیم . باید هم چنان که از آفتاب و شن لذت می برید به فکر سنگ و صخره هم باشید .

سومین بخش از فلسفه ی مورچه این است : مورچه ها کل زمستان را تابستانی می اندیشند. این مهم است . در طول زمستان مورچه ها به خود یادآور می شوند که ” این دوران زیاد طول نمی کشد به زودی از این جا بیرون خواهیم رفت . ” و در اولین روز گرم مورچه ها بیرون می آیند . اگر دوباره سرد شد آن ها برمی گردند زیر ولی باز در اولین روز گرم بیرون می آیند . آن ها برای بیرون آمدن نمی توانند زیاد منتظر بمانند .

و اما آخرین بخش از فلسفه ی مورچه : یک مورچه در تابستان چه قدر برای زمستان خود جمع می کند ؟ هر چه قدر که در توانش باشد ! چه فلسفه ی باورنکردنی ای ! فلسفه : ” هر چه قدر در تواناییت است . ” وای !

چه فلسفه ی فوق العاده ای فلسفه ی مورچه :

هرگز تسلیم نشو

آینده را ببین

مثبت بمان

و همه تلاشت را بکن .

h1

نامه آبراهام لینکلن به معلم پسرش…

ژانویه 27, 2010

تکراری اما پر تامل:

به پسرم درس بدهيد
او بايد بداند كه همه مردم عادل و همه آن ها صادق نيستند ، اما به پسرم بياموزيد كه به ازاي هر شياد ، انسان صديقي هم وجود دارد . به او بگوييد ، به ازاي هر سياستمدار خودخواه ، رهبر جوانمردي هم يافت مي شود . به او بياموزيد ، كه در ازاي هر دشمن ، دوستي هم هست . مي دانم كه وقت مي گيرد ، اما به او بياموزيد اگر با كار و زحمت خويش ، يك دلار كاسبي كند بهتر از آن است كه جايي روي زمين پنج دلار بيابد . به او بياموزيد كه از باختن پند بگيرد . از پيروز شدن لذت ببرد . او را از غبطه خوردن بر حذر داريد . به او نقش و تاثير مهم خنديدن را يادآور شويد .
اگر مي توانيد ، به او نقش موثر كتاب در زندگي را آموزش دهيد . به او بگوييد تعمق كند ، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقيق شود . به گل هاي درون باغچه و زنبورها كه در هوا پرواز مي كنند ، دقيق شود .
به پسرم بياموزيد كه در مدرسه بهتر اين است كه مردود شود اما با تقلب به قبولي نرسد . به پسرم ياد بدهيد با ملايم ها ، ملايم و با گردن كش ها ، گردن كش باشد . به او بگوييد به عقايدش ايمان داشته باشد حتي اگر همه بر خلاف او حرف بزنند .
به پسرم ياد بدهيد كه همه حرف ها را بشنود و سخني را كه به نظرش درست مي رسد انتخاب كند .
ارزش هاي زندگي را به پسرم آموزش دهيد . اگر مي توانيد به پسرم ياد بدهيد كه در اوج اندوه تبسم كند . به او بياموزيد كه از اشك ريختن خجالت نكشد .
به او بياموزيد كه مي تواند براي فكر و شعورش مبلغي تعيين كند ، اما قيمت گذاري براي دل بي معناست .
به او بگوييد كه تسليم هياهو نشود و اگر خود را بر حق مي داند پاي سخنش بايستد و با تمام قوا بجنگد .
در كار تدريس به پسرم ملايمت به خرج دهيد ة اما از او يك نازپرورده نسازيد . بگذاريد كه او شجاع باشد ، به او بياموزيد كه به مردم اعتقاد داشته باشد توقع زيادي است اما ببينيد كه چه مي توانيد بكنيد ، پسرم كودك كم سال بسيار خوبي است.


h1

مار پادار، برای نخستین بار رویت شد!!!

ژانویه 26, 2010

همانطور
که‌ میدانیم مارها جزو خزندگانی هستند که‌ پا ندارند اما این مار عجیب 40
سانتیمتری دارای یک پای انگشت و ناخن دار میباشد که‌ بوسیله‌ آن براحتی از
دیوار میتواند بالا برود ، مار پا دار نخستن بار است که‌ توسط بشر رویت
شده‌ است .

این مار پادار را که‌ یک پیر زن 66 ساله‌ چینی کشف کرده‌ است میگوید ؛

نیمه‌
های شب بود که‌ با صدای خش خش از خواب بیدار شدم و دیدم که‌ یک مار بر روی
دیوار در حال حرکت است وقتی نزدیکتر شدم متوجه‌ پای مار شدم که‌ بوسیله‌
ان براحتی از دیوار بالا میرفت و در آن لحظه‌ که‌ خیلی ترسیده‌ بودم بسرعت
یک لنگه‌ کفش برداشته‌ و شروع به‌ زدن سر مار کردم و بعد کشتن آن را در یک
شیشه‌ الکل انداخته‌ و فردای آنروز به‌ یکی از دانشگاههای چین بردم و در
حال حاضر دانشمندان چینی در حال تحقیقات بر روی این مار هستند

احتمالا باباش مار بوده و مامانش مارمولک

h1

پدیده های شگفت انگیز طبیعت…

ژانویه 13, 2010

گاهی دست قدرت پروردگار مناظر با شکوه و نابی را به ما نشان می دهد که با دیدن آن شگفت زده می شویم و به قدرت الهی پی می بریم. چند مورد از این پدیده های طبیعی  را  با هم می خوانیم:


1ـ شفق های قطبی:

بی شک یکی از تماشایی ترین و با شکوه ترین پدیده های طبیعی جهان، شفق قطبی یا همان «نور قطب شمال” است. این پدیده حیرت انگیز از زمانی که اولین بار کشف شد، انسان ها را به حیرت و شگفتی وا داشته است. شفق های قطبی زمانی روی می دهند که خورشید ذرات بارداری را (یون) با سرعت300  الی 1200 کیلومتر در ثانیه راهی زمین می کند. این ذرات باردار با هم ابر پلاسما را تشکیل می دهند و مجموع ابرهای پلاسما را بادهای خورشیدی می نامند. هنگامی که بادهای خورشیدی با میدان مغناطیسی زمین برخورد می کنند، این میدان ذرات باردار را به سمت لایه یونیسفر، یکی از لایه های بالای اتمسفر سوق می دهد. در آنجا ذرات خورشیدی با گازهای موجود در یونیسفر ادغام شده و پدیده ی شفق قطبی را به وجود می آورند.

2ـ ابرهای ماماتوس



این نوع ابرها در سطح تحتانی مرکز دیگر ابرها تشکیل می شوند. ابرهایی هستند که همیشه با شرایط جوی ناپایدار و اغلب توفانی همراه می شوند. شکل ظاهری این ابرها حاصل کیسه هایی از هوای سرد اشباع شده است که به سرعت از سطح ابرهای توفانزا پایین افتاده و تصویری مانند برآمدگی های مواج در قسمت تحتانی ابر ایجاد می کند.


3ـ کشند قرمز



کشند قرمز یا «شکوفایی جلبکی» پدیده ی طبیعی است که در اثر یک نوع جلبک میکروسکوپی به وجود می آید. هنگامی که این موجودات زنده در تراکم بالا تولید شوند ، موجب پدیدار شدن توده های قرمز رنگی در سطح آب می شوند. این موجودات در برخی موارد سم کشنده ای را تولید می کند که موجب مرگ آبزیان و پرندگان می شود. این سم می تواند به انسان نیز آسیب برساند.

4ـ میخ های یخی



میخ های یخی در کوه های یخی در اندازه های مختلف یافت می شوند. هنگامی که خورشید به سطح برف می تابد، سوراخ های کوچکی را در آن ایجاد می کند. این سوراخ در اثر تابش بیشتر نور عمیقتر شده و میخ های یخی را به وجود می آورند.

5ـ سنگ های متحرک



سنگ های متحرک یکی از جاذبه های پارک ملی Death valley در بیابان نوادا آمریکا هستند که مدت ها مایه شگفتی دانشمندان بوده اند. نظریه های بسیاری برای توضیح حرکت این سنگ ها وجود دارد. بسیاری از دانشمندان معتقدند که سطح لغزنده و گلی این بیابان و وزش باد موجب حرکت خود به خودی سنگ ها می گردد. اما از نظر محاسبات فیزیکی این نظریه قابل قبول نیست چرا که برای حرکت این سنگ بادهایی با سرعت صدها کیلومتر در ساعت لازم است که در این بیابان چنین بادهایی نمی وزد.


6ـ سوپر سل (supercel
l)


سوپرسل نوعی توفان شدید است که معمولا قبل از وقوع گردباد پدیدار می شوند، این نوع توفان ها در سراسر جهان قابل وقوع هستند اما اغلب در منطقه ی Great plains آمریکا به وجود می آیند.

7ـ گرداب آتش



گرداب یا گردباد آتش پدیده ی بسیار نادری است که در آن آتش ـ بسته به دمای هوا و جریان باد ـ از سطح زمین ارتفاع می گیرد و یک گرداب آتش را پدید می آورد. گرداب های آتش می توانند به ارتفاع 200 فوت نیز برسند اما تنها چند دقیقه به طول می انجامند.

8ـ حلقه های یخی



حلقه های یخی نیز پدیده ی نادر هستند که به گفته ی دانشمندان تنها در کشورهای سرد رخ می دهند. این پدیده زمانی اتفاق می افتد که مرکز یک دریاچه یخ می زند و جریان ملایم آب، یخ را به شکل دایره در می آورد.

9ـ ابرهای مواج



این ابرها زمانی تشکیل می شوند که لایه ای از هوای مرطوب هنگام عبور از سطح زمین مرتب بالا و پایین می شود و در نتیجه باعث شکل گرفتن رشته ای از ابرهای عدسی شکل باریک. روی پوسته ی این امواج جوی می شود.

10ـ هام (The hum)


هام به مجموعه ای از پدیده هایی اطلاق می شود که صدایی مداوم و با فرکانس پایین تولید می کنند که گوش همه ی انسان ها قادر به شنیدن آنها نیست. صدای هام شبیه به صدای استارت ماشین است که از دور شنیده می شود. منبع این صداها هنوز ناشناخته باقی مانده اند. گفته می شود که صدای هام اولین بار در جزایر هاوایی به گوش بعضی افراد رسید

h1

کشف بقایایی از بدن گالیله…

ژانویه 13, 2010

بخش هایی از بدن گالیله فیزیکدان، فیلسوف ، اخترشناس و کارشناس علم مکانیک که صد سال تمام تصور می شد برای همیشه مفقود شده است در ایتالیا کشف شد.
به گزارش واحد مرکزی خبر ؛ به نوشته روزنامه اینترنتی روسی ایزوستیا پائولو گالوتسی مدیر موزه تاریخ علم فلورانس اعلام کرد دو انگشت و یک دندان گالیله که در ماه مارس سال هزار و هفتصد و سی و هفت در زمان انتقال بقایای جسد وی به فلورانس مفقود شده بود به تازگی کشف شده اند.به گفته وی این کشف با کمک یک مجموعه دار که خواست نامش فاش نشود میسر شده است و تردیدی در مورد صحت این ادعا وجود ندارد.
انگشتها و دندان گالیله در بهار سال دو هزارو ده یعنی پس از پایان بازسازی موزه تاریخ علم که قرار است به موزه گالیله تغییر نام دهد در معرض دید عموم قرار خواهند گرفت.گفتنی است یکی دیگر از انگشتان و مهره پنجم ستون فقرات گالیله در دانشگاه شهر پادویی در شمال ایتالیا نگهداری می شوند


h1

تاریخچه کریسمس و بابا نوئل…

دسامبر 31, 2009

کریسمس


کریسمَس یا نوئل نام جشنی است در آیین مسیحیت که به منظور گرامی‌داشت زادروز مسیح برگزار می‌شود. بسیاری از اعضای کلیسای کاتولیک روم و پیروان آیین پروتستان، کریسمس را

در روز ۲۵ دسامبر جشن گرفته و بسیاری آنرا در شامگاه ۲۴ دسامبر نیز برگزار می‌کنند. اعضای بیشتر کلیساهای ارتودوکس در سراسر دنیا نیز روز بیست و پنجم دسامبر را به عنوان

عید میلاد جشن می‌گیرند. برخی از مسیحیان ارتودوکس در روسیه، اوکراین، سرزمین مقدس (ناحیه تاریخی فلسطین) و دیگر مکانها، به سبب پیروی از گاهشماری یولیانی، جشن

کریسمس را در روز ۷ ژانویه برپا می‌دارند. اعضای کلیسای ارامنه طبق سنت منحصر به فردی، روز میلاد و همچنین روز غسل تعمید مسیح را همزمان در روز ششم ژانویه جشن

می‌گیرند.


ایام دوازده روزه کریسمس با سالروز میلاد مسیح در ۲۵ دسامبر آغاز گشته و تا جشن خاج‌شویان در روز ۶ ژانویه ادامه می‌یابد. هرچند مهم‌ترین عید مذهبی در گاهشمار مسیحی، روز عید

پاک ( به عنوان روز مصلوب شدن و رستاخیز عیسی) است، مردم بسیاری به‌خصوص در کشورهای ایالات متحده و کانادا، کریسمس را مهم‌ترین رویداد سالانه مسیحی محسوب می‌دارند.

با وجودی که این روز، یک عید مذهبی شناخته می‌شود، از اوایل سده بیستم میلادی به بعد به طور گسترده به عنوان یک جشن غیر مذهبی برگزار شده و برای بیشتر مردم، این ایام فرصتی

است برای دور هم جمع شدن اقوام و دوستان و هدیه دادن به هم. کریسمس با آیین‌های ویژه‌ای به‌طور مثال آراستن یک درخت کاج، برگزار شده و شخصیتی خیالی به نام بابانوئل در آن

نقشی مهم دارد.

بابانوئل یک شخصیت تاریخی و داستانی در فرهنگ عامیانه کشورهای غربی و مسیحی است. نام بابانوئل با جشن کریسمس آمیخته شده است. بابا نوئل عمدتاً یک پیرمرد چاق با ریش

سفید بلند و لباس قرمز است که در روز کریسمس یا شب قبل از آن هدیه‌هایی را برای بچه‌ها می‌آورد


ریشه تاریخی

بابا نوئل اشاره به نام یکی از کشیشان مسیحی به نام سن نیکولاس دارد که در قرن چهارم میلادی می زیست و از اهالی بیزانس و منطقه آناتولی در ترکیه فعلی بوده است. وی به خاطر

کمک و دادن هدیه به فقرا شهرت داشت.جسد سنت نیکلا (نیکلاس) اکنون در کشور ترکیه در منطقه Demre (سواحل دریایی مدیترانه) مدفون است و به علت مومیایی شدن طبیعی (به

علت سرما) هنوز قسمتهایی از آن سالم مانده است. دانشمندان در سال 2003 موفق به باز سازی صورت وی از روی استخوانها شدند و با کمال تعجب دریافتند که بابا نوئل واقعی

رنگین پوست (پوستی به رنگ قهو ای روشن) بوده است.

اعتقادات مسیحیان درباره بابا نوئل

مسیحیان اروپایی، آمریکایی، برخی مسیحیان ارمنی و قسمتی از مسیحیان فارسی زبان، در شب کریسمس خود و کودکانشان را برای آمدن «بابا نوئل» آماده می نمایند. برخی از اعتقادات

ایشان درباره بابا نوئل به شرح زیر است(البته پر واضح است که این باورها مختص کودکان مسیحی می‌باشد):


  • کودکان جورابهای خود را بر میخهایی در بالای تخت خوابشان می آویزند(این نیز از کارهای «نیکلاس» قدیس برداشت شده که جورابهای بچه‌ها را پر از هدایایش می‌کرد)

  • اعتقاد بر این است که بابا نوئل از «شومینه» وارد خانه می‌شود

  • خانه بابانوئل و کارخانه اسباب بازی سازی اش در قطب شمال قرار دارد

  • بابانوئل با نوعی سورتمه که چندین گوزن شمالی آن را می‌کشند به شهر های مختلف می‌رود. سورنمه‌ای که قادر به پرواز است.

  • بابا نوئل می‌داند که کدام بچه در طول سال خوب بوده و کدام بد؟ چون او با خداوند ارتباط دارد. و او فقط به بچه‌های خوب هدیه می‌دهد.

  • بابا نوئل و «مامان نوئل» در کارخانه شان در قطب شمال با همکاری کوتوله‌های پریزاد (Elf) هدایا را تولید می‌کنند.

h1

کودک وخدای بزرگ…

دسامبر 30, 2009

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و پرسید:

“ می‌گویند فردا شما مرا به زمین می‌فرستید اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می‌توانم برای زندگی به آنجا بروم؟”خداوند پاسخ داد:

“ از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته‌ام او از تو نگهداری خواهد کرد.

اما کودک هنوز مطمئن نبود که می‌خواهد برود یا نه: “ اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند

خداوند لبخند زد: “ فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.”

کودک ادامه داد:‌“ من چطور می‌توانم بفهمم مردم چه می‌گویند وقتی زبان آنها را نمی‌دانم.”

خداوند او را نوازش کرد و گفت:“فرشته تو زیباترین و شیرین‌ترین واژه‌هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.”

کودک با ناراحتی گفت: “ وقتی می‌خواهم با شما صحبت کنم چه کنم؟”

اما خدا برای این سوال هم پاسخی داشت: “ فرشته‌ات دستهایت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد خواهد داد که چگونه دعا کنی.”

کودک سرش را برگرداند و پرسید: “ شنیده‌ام که در زمین انسان‌های بدی هم زندگی می‌کنند چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟”

- فرشته‌ات از تو محافظت خواهد کرد. حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.

کودک با نگرانی ادامه داد: “ اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی‌توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود.

” خداوند لبخند زد و گفت: “ فرشته‌ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت. گرچه من همیشه در کنار تو خواهم بود.”

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدایی از زمین شنیده می‌شد. کودک می‌دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند. او به آرامی یک سوال دیگر از خدا پرسید: “ خدایا اگر من باید همین حالا بروم لطفاً نام فرشته‌ام را به من بگو.”

خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد: “ نام فرشته‌ات اهمیتی ندارد. به راحتی می‌توانی او را مادر صدا کنی.

h1

گاهنمای جشن‌ها و مناسبت‌های باستانی سرماده…

دسامبر 29, 2009

دی ماه باستانی

یكم دی/ اورمزد روز : از گرامی‌ترین روزهای ایرانیان به نام «خرم‌روز/ خور‌ روز (خورشید روز)» یا جشن «نود‌روز» (نود روز تا

نوروز).


آغاز سال نو در برخی تقویم‌های ایران باستان كه هنوز نیز در پامیر و بدخشان بكار گرفته می‌شود. دیده شدن خورشید در این روز نه تنها

«زایش خورشید» (← سی‌ام آذر) را نوید می‌دهد، بلكه آغاز روز، ماه، فصل و سال جدید نیز بوده است.

همچنین هنگام جشنی با نام «آب نو» در آذربایجان همراه با تعویض آبِ آب‌انبارها با آبِ تازه و با مراسمی همگانی.


پنجم دی/ سپندارمذ روز: جشنی همراه با بازار عمومی در سُـغد باستان.

یكم، هشتم، پانزدهم و بیست و سوم دی   چهار جشن منسوب به «دی/ دادار» (خداوند/ هرمزد). كوشیار گیلانی در «زیج جامع» این

روزها را «دی جشن» می‌نامد.


چهاردهم دی/ گوش روز: جشن «سیر سور»، جشن گیاه‌خواری و به ویژه خوردن سیر. و نیز روز غلبه دیوان و كشته‌ شدن جمشید‌شاه

در روایت‌های ایرانی. (در شـاهنامه فـردوسـی نیز پـدیده گوشتخواری پس از جمشید رواج می‌یابد.)


پانزدهم دی/ دی به مهر روز: جشنی همراه با ساخت تندیس‌‌ها و پیكرتراشی‌هایی به شكل انسان و گاه سوزاندن آن. در برخی متون از این

روز بنام «بتیكان» یاد شده است كه به احتمال شكل تغیر یافته «دیبگان» است.


شانزدهم دی/ مهر روز: هنگام جشن «درامزینان» یا «كاكتل/ كاكثل» در متون ایرانی. جشنی بسیار كهن و اسطوره‌ای و ناشناخته كه

نام‌های گوناگون آن ارتباط آن با «درفش كاویان» و «گاو كتل/ گاو درفش» را نشان می‌دهد. در این روایت‌ها «فریدون» نیز جایگاه

شاخصی دارد و می‌دانیم كه در باورهای كهن، پیوندهای بسیاری میان فریدون و گاو وجود دارد (مانند پرورش فریدون توسط «گاو پُـرمایه/

بَـر مایه» و گرزه «گاو سر» فریدون). گونه‌های مختلف نام‌های این روز و این مراسم، همانند بسیاری از دیگر نام‌های كهن، نشانه

دیرینگی این آیین و فراموش شدن شكل اصلی نام آنست. این روز احتمالاً در پیوند با دیده شدن صورت فلكی «گاو/ ثور» نیز بوده است.


بیست‌و‌سوم یا بیست‌وچهارم دی/ دی به دین روز یا دین روز  : برابر با سیزدهم ژانویه و جشن تیرگان ارمنیان ایران.

دیماه 2568

h1

عشق خریدنی نیست!!!

دسامبر 27, 2009

با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه،

رختخواب خرید ولی خواب نه،

ساعت خرید ولی زمان نه،

می توان مقام خرید ولی احترام نه،

می توان کتاب خرید ولی دانش نه،

دارو خرید ولی سلامتی نه،

خانه خرید ولی زندگی نه

و بالاخره ، می توان قلب خرید، ولی عشق را نه !!!

چارلی چاپلین


h1

زمستان است،هوا بس ناجوانمردانه سرداست…

دسامبر 22, 2009

سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید… نتواند
که ره تاریک و لغزانست
وگر دست محبت سوی کسی یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس … کز گرمگاه سینه میآید برون… ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.
نفس کاینست… پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین!

هوا بس ناجوانمردانه سرد است… آی…

دمت گرم و سرت خوش باد !
سلامم را تو پاسخ گوی…در بگشای!
منم من…میهمان هر شبت … لولی وش مغموم.
منم من… سنگ تیپا خورده ئ رنجور.
منم … دشنام پست آفرینش… نغمه ئ ناجور.
نه از رومم نه از زنگم ،همان بي رنگ بي رنگم .
بيا بگشاي در،بگشاي،دلتنگم.
حريفا!ميزبانا! ميهمان سال وماهت پشت در چون موج مي لرزد.
تگرگي نيست ، مرگي نيست،.
صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است .
من امشب آمدستم وام بگذارم .
حسابت را کنار جام بگذارم .
چه میگویی که بیگه شد…سحر شد… بامداد آمد؟
فریبت میدهد …بر آسمان این سرخی بعد تر سحرگه نیست.
حریفا ! گوش سرما برده است این…یادگار سیلی سرد زمستان است.
و قندیل سپهر تنگ میدان ..مرده یا زنده…
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود…پنهان است.
حریفا! رو چراغ باده را بفروز … شب باروز یکسان نیست.
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت.
هوا دلگیر..درها بسته …سرها در گریبان…دستها پنهان…
نفسها ابر…دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلورآجین
زمین دلمرده …سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است….

h1

مقاله تاریخــــــــچه شب یلدا…

دسامبر 19, 2009


شرق شناسان و مورخان متفق القولند كه ایرانیان نزدیك به چند هزار سال است كه شب یلدا آخرین شب پاییز و آذر ماه را كه درازترین و تاریك ترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می مانند، در كنار یكدیگر خود را سرگرم می کنند
تا اندوه غیبت خورشید و تاریكی و سردی روحیه آنان را تضعیف نكند و با به روشنی گراییدن آسمان (حصول اطمینان از بازگشت خورشید در پی یك شب طولانی و سیاه كه تولد تازه آن عنوان شده است) به رختخواب روند و لختی بیاسایند.

مراسم شب یلدا (شب چله) از طریق ایران به قلمرو رومیان راه یافت و جشن «ساتورن» خوانده می شد. جشن ساتورن پس از مسیحی شدن رومی ها هم اعتبار خود را از دست نداد و ادامه یافت كه در همان نخستین سده آزاد شدن پیروی از مسیحیت در میان رومیان، با تصویب رئیس وقت كلیسا، كریسمس (مراسم میلاد مسیح) را ?? دسامبر قرار دادند كه چهار روز و در سال های كبیسه سه روز بیشتر از یلدا (شب ?? دسامبر) فاصله ندارد و مفهوم هر دو واژه هم یكی است.

از آن پس این دو میلاد تقریباً باهم برگزار می شده اند.

آراستن سرو و كاج در كریسمس هم از ایران باستان اقتباس شده است، زیرا ایرانیان به این دو درخت مخصوصاً سرو به چشم مظهر مقاومت در برابر تاریكی و سرما می نگریستند و در خور روز؛ در برابر سرو می ایستادند و عهد می كردند كه تا سال بعد یك نهال سرو دیگر كشت كنند.

پیشتر، ایرانیان (مردم سراسر ایران زمین) روز پس از شب یلدا (یكم دی ماه) را خور روز و دی گان؛ می خواندند و به استراحت می پرداختند و تعطیل عمومی بود. در این روز عمدتاً به این لحاظ از كار دست می كشیدند كه نمی خواستند احیاناً مرتكب بدی كردن شوند كه میترائیسم ارتكاب هر كار بد كوچك را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می شمرد.

هرمان هیرت، زبان شناس بزرگ آلمان كه گرامر تطبیقی زبان های آریایی را نوشته است كه پارسی از جمله این زبان ها است نظر داده كه دی- به معنای روز- به این دلیل بر این ماه ایرانی گذارده شده كه ماه تولد دوباره خورشید است.

باید دانست كه انگلیسی یك زبان گرمانیك (خانواده زبانهای آلمانی) و از خانواده بزرگ تر زبان های آریایی (آرین) است. هرمان هیرت در آستانه دی گان به دنیا آمده بود و به زادروز خود كه مصادف با تولد دوباره خورشید بود، مباهات بسیار می كرد.

فردوسی به استناد منابع خود، یلدا و خور روز، را به هوشنگ از شاهان پیشدادی ایران (كیانیان كه از سیستان پارس برخاسته بودند) نسبت داده

و در این زمینه از جمله گفته است:


كه ما را ز دین بهی ننگ نیست

به گیتی، به از دین هوشنگ نیست

همه راه داد است و آیین مهر

نظر كردن اندر شمار سپهر

آداب شب یلدا در طول زمان تغییر نكرده و ایرانیان در این شب، باقیمانده میوه هایی را كه انبار كرده اند و خشكبار و تنقلات می خورند و دور هم گرد هیزم افروخته و بخاری روشن می نشینند تا سپیده دم بشارت شكست تاریكی و ظلمت و آمدن روشنایی و گرمی (در ایران باستان، از میان نرفتن و زنده بودن خورشید كه بدون آن حیات نخواهد بود) را بدهد، زیرا كه به زعم آنان در این شب، تاریكی و سیاهی در اوج خود است.

واژه یلدا، از دوران ساسانیان كه متمایل به به كارگیری خط (الفبای از راست به چپ) سریانی شده بودند به كار رفته است. یلدا- همان میلاد به معنای زایش- زاد روز یا تولد است كه از آن زبان سامی وارد پارسی شده است.

باید دانست كه هنوز در بسیاری از نقاط ایران مخصوصاً در جنوب و جنوب خاوری برای نامیدن بلندترین شب سال، به جای شب یلدا از واژه مركب شب چله (?? روز مانده به جشن سده، شب سیاه و سرد) استفاده می شود?

خور روز (دی گان)- یكم دی ماه- در ایران باستان در عین حال روز برابری انسان ها بود. در این روز همگان از جمله شاه لباس ساده می پوشیدند تا یكسان به نظر آیند و كسی حق دستور دادن به دیگری را نداشت و كارها داوطلبانه انجام می گرفت، نه تحت امر. در این روز جنگ كردن و خونریزی، حتی كشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود.

این موضوع را نیروهای متخاصم ایرانیان می دانستند و در جبهه ها رعایت می كردند و خونریزی موقتاً قطع می شد و بسیار دیده شده كه همین قطع موقت جنگ، به صلح طولانی و صفا انجامیده بود.

h1

شب عاشقان بی دل…

دسامبر 19, 2009

شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

***

عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت
به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد

***

ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت
که محب صادق آنست که پاکباز باشد

***

به کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کن
که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد

***

سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم
به کدام دوست گویم که محل راز باشد

***

چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی
تو صنم نمی‌گذاری که مرا نماز باشد

***

نه چنین حساب کردم چو تو دوست می‌گرفتم
که ثنا و حمد گوییم و جفا و ناز باشد

***

دگرش چو بازبینی غم دل مگوی سعدی
که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد

***

قدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاران
اگر از بلا بترسی قدم مجاز باشد


h1

پیشینه جشن شب یلدا و رسم و رسوم آن…

دسامبر 19, 2009



شب يلدا يا شب چله آخرين روز آذرماه، شب اول زمستان و درازترين شب سال است.

ايرانيان باستان با باور اينکه فرداي شب يلدا با دميدن خورشيد، روزها بلند تر شده و تابش نور ايزدي افزوني مي يابد، آخر پاييز و اول زمستان را شب زايش مهر يا زايش خورشيد مي خواندند و براي آن جشن بزرگي برپا مي کردند.

اين جشن در ماه پارسي «دي» قرار دارد که نام آفريننده در زمان قبل از زرتشتيان بوده است که بعدها او به نام آفريننده نور معروف شد.

نور، روز و روشنايي خورشيد، نشانه هايي از آفريدگار بود در حالي که شب، تاريکي و سرما نشانه هايي از اهريمن. مشاهده تغييرات مداوم شب و روز مردم را به اين باور رسانده بود که شب و روز يا روشنايي و تاريکي در يک جنگ هميشگي به سر مي برند. روزهاي بلندتر روزهاي پيروزي روشنايي بود، در حالي که روزهاي کوتاه تر نشانه يي از غلبه تاريکي.

پيشينه جشن



يلدا و جشن هايي که در اين شب برگزار مي شود، يک سنت باستاني است. اين جشن مراسمي آريايي است و پيروان ميتراييسم آن را از هزاران سال پيش در ايران برگزار مي کرده اند. يلدا روز تولد ميترا يا مهر است. اين جشن به اندازه زماني که مردم فصول را تعيين کردند کهن است.

مراسم و آداب جشن


براي در امان بودن از خطر اهريمن، در اين شب همه دور هم جمع مي شدند و با برافروختن آتش از خورشيد طلب برکت مي کردند.
آيين شب يلدا يا شب چله، خوردن آجيل مخصوص، هندوانه، انار و شيريني و ميوه هاي گوناگون است که همه جنبه نمادي دارند و نشانه برکت، تندرستي، فراواني و شادکامي هستند. در اين شب هم مثل جشن تيرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روي پوکي و يا پري آن، آينده گويي مي کنند.

جشن شب يلدا جشني است که از 7 هزارسال پيش تاکنون در ميان ايرانيان برگزار مي شود. 7 هزار سال پيش نياکان ما به دانش گاه شماري دست پيدا کردند و دريافتند که نخستين شب زمستان بلندترين شب سال است.

يکي ديگر از دلايل برگزاري اين جشن، شب زادروز ايزدمهر يا ميترا است. مهر به معناي خورشيد است و تاريخ پرستش آن در ميان ايراني ها و آريايي ها به پيش از دين زرتشت بازمي گردد که پس از ظهور زرتشت اين پيامبر او را اهورامزدا تعريف کرد. يکي از ايزدان اهورايي مهر بود که هم اکنون بخشي از اوستا به نامش نامگذاري شده.

در «مهريشت» اوستا آمده است: «مهر از آسمان با هزاران چشم بر ايراني مي نگرد تا دروغي نگويد».

آيين هاي جشن شب يلدا

يکي از آيين هاي شب يلدا در ايران، تفال با ديوان حافظ است. مردم ديوان اشعار لسان الغيب را با نيت بهروزي و شادکامي مي گشايند و فال دل خويش را از او طلب مي کنند.

در برخي ديگر از جاهاي ايران نيز شاهنامه خواني رواج دارد. بازگويي خاطرات و قصه گويي پدربزرگ ها و مادربزرگ ها نيز يکي از مواردي است که يلدا را براي خانواده ايراني دلپذيرتر مي کند. اما همه اينها ترفندهايي است تا خانواده ها گرد يکديگر آيند و بلندترين شب سال را با شادي و خرسندي به سپيده برسانند. در سراسر ايران زمين، جايي را نمي يابيد که خوردن هندوانه در شب يلدا جزء آداب و شيوه آن نباشد. در جاهاي گوناگون ايران، گونه هاي تنقلات و خوراکي ها به تبع ژيرامون و شيوه زندگي مردم منطقه بهره برده مي شود اما هندوانه ميوه اي است که هيچ گاه از قلم نمي افتد، زيرا شمار زيادي به اين باورند که اگر مقداري هندوانه در شب چله بخورند در سراسر چله بزرگ و کوچک يعني زمستاني که در پيش دارند سرما و بيماري بر آنها غلبه نخواهد کرد.

مردم شيراز در شب يلدا به شب زنده داري مي پردازند و برخي نيز بسياري از دوستان و بستگان خود را دعوت مي کنند. آنها در اين شب سفره يي مي گسترانند که بي شباهت به سفره هفت سين نوروز نيست و در آن آينه را جاي مي دهند. گونه هاي بي شمار آجيل و تنقلاتي چون نخودچي، کشمش، حلواشکري، رنگينک و خرما و ميوه هايي چون انار و به ويژه هندوانه خوراکي هاي اين شب را تشکيل مي دهند.

در آذربايجان مردم هندوانه چله )چيله قارپوزي( مي خوردند و باور دارند که با خوردن هندوانه لرز و سوز و سرما به تن آنها تاثيري ندارد.

در اردبيل رسم است که مردم، چله بزرگ را سوگند مي دهند که زياد سخت نگيرد و معمولاً گندم برشته )قورقا( و هندوانه و سبزه و مغزگردو و نخودچي و کشمش مي خورند. در گيلان هندوانه را حتماً فراهم مي کنند و باورمندند که هرکس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگي نمي کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» يکي ديگر از ميوه هايي است که در اين منطقه در شب يلدا رواج دارد و به روش خاصي تهيه مي شود. در فصل پاييز، ازگيل خام را در خمره مي ريزند، خمره را پر از آب مي کنند و کمي نمک هم به آن مي افزايند و در خم را مي بندند و در گوشه يي خارج از هواي گرم اتاق مي گذارند، ازگيل سفت و خام، پس از مدتي پخته و آبدار و خوشمزه مي شود. آوکونوس )ازگيل( در اغلب خانه هاي گيلان تا بهار آينده يافت مي شود و هر زمان هوس کنند ازگيل و تازه و پخته را از خم بيرون مي آورند و آن را با گلپر و نمک در سينه کش آفتاب مي خورند.بنا به روايت مردم کرمان تا سحر انتظار مي کشند تا از قارون افسانه يي استقبال کنند. قارون در پوشاک هيزم شکن براي خانواده هاي فقير تکه هاي چوب مي آورد. اين چوب ها به زر دگرگون مي شوند و براي آن خانواده، ثروت و روزي به همراه مي آورند.

جشن شب يلدا


جشن شب يلدا يک جشن کاملاً زنده است و همه مسيحيان جهان اين جشن را با نام جشن تولد مسيح برگزار مي کنند. يلدا و مراسمي که در نخستين شب بلند زمستان و بلندترين شب سال برپا مي کنند سابقه يي بسيار دراز داشته و مربوط مي شود به ايزد مهر. اين جشن که يکي از کهن ترين جشن هاي ايران باستان است در اصطلاح به آن شب چله هم مي گويند. چله بزرگ از يکمين روز دي ماه جشن خرم روز تا دهم بهمن که جشن سده است به طول مي انجامد و آن را چله بزرگ مي نامند به آن دليل که شدت سرما بيشتر است، آنگاه چله کوچک فرا مي رسد که دهم از بهمن تا بيستم اسفند به طول مي انجامد و سرما کم کم کاسته مي شود. چله اول که اولين روز زمستان و يا نخستين شب آن است تولد مهر و خورشيد شکست ناپذير است، زيرا مردم دوره هاي گذشته که پايه زندگي شان برکشاورزي و چوپاني قرار داشت و در طول سال با سپري شدن فصل ها و تضادهاي طبيعت خو داشتند و براثر تجربه و گذشت زمان با گردش خورشيد و تغيير فصول و بلندي و کوتاهي روز و شب و جهت حرکت و قرار ستارگان آشنايي يافته و کارها و فعاليتشان را براساس آن تنظيم مي کردند و به تدريج دريافتند که کوتاهترين روزها آخرين روز پاييز يعني سي ام آذر و بلندترين شب ها شب اول زمستان است اما بلافاصله بعد از اين با آغاز دي روزها بلندتر و شب ها کوتاه تر مي شود. اقوام قديم آريايي جشن تولد آفتاب را آغاز زمستان مي گرفتند خصوصاً ژرمن ها که اين ماه را به خداي آفتاب نسبت مي دهند و زياد هم بي تناسب نيست چرا که آغاز زمستان مثل تولد خورشيد است که از آن روز در نصف کره شمالي رو به افزايش و ارتفاع و درخشندگي مي گذارد و هر روز قوي تر مي شود. در اين شب آتش برمي افروختند تا تاريکي و عاملان اهريمني و شياطين نابود شده و بگريزند و همچنان که خورشيد به مناسبت فروغ و گرماي کارسازش تقدس پيدا کرده بود آتش نيز همان والايي را نزد مردمان دارا شد. چون تاريکي

فرا مي رسيد در پرتو روشنايي آتش تاريکي اهريمني را از بين مي بردند. در شب يلدا يا تولد خورشيد افراد دور هم جمع مي شدند و جهت رفع اين نحوست آتش مي افروختند و خوان ويژه مانند سفره يي که عيد نوروز تهيه مي کنند اما محتويات آن متفاوت است مي گستراندند و هر آنچه ميوه تازه فصل که نگهداري شده بود و ميوه هاي خشک در سفره مي نهادند. اين سفره جنبه ديني داشته و مقدس بود و از ايزد خورشيد روشنايي و برکت مي طلبيدند تا در زمستان به خوشي سر کنند و ميوه هاي تازه و خشک و چيزهاي ديگر در سفره تمثيلي از آن بود که بهار و تابستاني پربرکت داشته باشند و همه شب را در پرتو چراغ و نور و آتش مي گذراندند تا اهريمن فرصت دژخويي و تباهي نيابد. سفره شب يلدا سفره ميزد است و ميزد عبارت است از ميوه هاي تر و خشک و آجيل يا به اصطلاح زرتشتيان لرک که از لوازم اين جشن بود که به افتخار و ويژگي مهر يا خورشيد برگزار مي شد.

فردا هم ايرانيان در سراسر جهان اين جشن زيبا را در کنار يکديگر برگزار مي کنند و به خواندن شاهنامه و گرفتن فال حافظ مي پردازند. شب چله بر تمامي دوستان و هم ميهنان عزيز فرخنده باد. هميشه شاد باشيد و اهورايي.


h1

یلدا و بیکسی…

دسامبر 19, 2009

شب يلدا

شب یلدا! شب چله!
شب اول فصل زمستون، بلندترین شب سال، شب اصیل ایرانی!
شب برف، شب سرما، شب شلوغی، شب مهمونی و شب نشینی، شب خرید، شب دور هم جمع شدن فامیل، شب پدربزرگها و مادربزرگها، شب انار، شب هندونه، شب آجیل و شکلات و شیرینی، شب فال و دیوان حافظ، شب خاطره، شب.

ما هم شب يلدا داريم!

فراموش نکنیم همین شبی که واسه خیلی از ماها اینهمه معنی داره و تقریباً یکی از شبهای شادمونه، واسه خیلی ها هیچ تفاوتی با شبهای دیگه که نداره هیچ، تازه ممکنه واسشون بدتر و تلخ تر از شبهای دیگه هم باشه!!!

ميوه هاي شب يلدا

شبی که ما فقط می خوریم(می بلعیم!؟)و می ریزیم و می پاشیم و از هر دری میگیم و می خندیم، خیلی ها غصه های فراوونی تو دلاشون انبار شده!

شب يلدا

یاد مریضها و مریض دارها هم بکنیم
یاد ایتام و نیازمندان
یاد اونایی که یه همچی شبی(و حتی شبهای دیگه هم)رنگ هندونه و انار و آجیل و شکلات و … رو نمی بینن!
یاد گرفتارها، یاد مقروضین و اونایی که دینی به گردنشونه، یاد اسیران و زندانیان بی گناه
یاد اونایی که هیچکس رو ندارن بهشون سر بزنه(و نه فقط امشب تنهان که همه ی شبهاشون، پره از تنهایی و بی کسی!)
یاد اونایی که گرفتار مصیبت و عزا هستند
یاد اونایی که به هر دلیل از خانواده هاشون دورن
یاد خیلی از اونایی که امشب و دیگر شبها رو تو خانه های سالمندان می گذرونن!
یاد اونایی که پارسال شب یلدا بین ما بودند و امسال دیگه نیستند!

يلدا و پدر بزگها و مادر بزرگها

یاد اونایی که دیروز و دیروزها مثل ما(و حتی بهتر و بالاتر از ما)واسه خودشون کسی بودن و امروز چرخ روزگار، زمین گیرشون کرده و تنها!
یاد….

دلم خیلی گرفته.اول میخواستم یه جور دیگه از یلدا بنویسم..از خوشی و بلندی و قشنگی و به یاد موندنی بودنش اما با وجود این همه درد و بی کسی مگه میشه نادیده شون گرفت…!!!؟؟؟؟

h1

25 عكس برتر سال 2009 جهان!!!

دسامبر 14, 2009
h1

دانستنی های با مزه…

دسامبر 14, 2009

//

ـ جویدن آدامس هنگام خرد کردن پیاز مانع از اشک ریزی شما می شود.

ـ اثر لب و زبان هر کس همانند اثر انگشت آن منحصر به فرد است.

ـ رشد کودک در بهار بیشتر است.

ـ ۸ دقیقه و ۱۷ ثانیه طول می کشد تا نور خورشید به زمین برسد.

ـ ظروف پلاستیکی تقریباً ۵۰۰۰۰سال در برابر تجزیه مقاومند.

ـ تنها قسمتی از بدن که خون ندارد قرنیه چشم است.

ـ شترمرغ در ۳ دقیقه ۹۵ لیتر آب می خورد.

ـ حس بویایی مورچه با حس بویایی سگ برابری می کند.

ـ کرم های ابریشم در ۵۶ روز ۸۶ برابر خود غذا می خورند.

ـ زمان بارداری فیل به دو سال می رسد.

در یک سانتی متری پوست شما ۱۲ متر عصب و ۴ متر رگ و مویرگ است.

ـ شدیدترین نعره ها متعلق به وال ها است که برابر با صدای موتور جت است.

ـ وقتی یک نوزاد در حال گریه است با صدای ش….ش…. شما آرام می شود به این دلیل که صدای آبی که اطراف نوزاد در شکم مادر است را برایش تداعی می کند، در ضمن این یکی ازدلایلی است که چرا صدای ساحل دریا به انسان آرامش می دهد.

ـ دلفین ها همانند گرگ ها هنگان خواب چشم هایشان را باز می گذارند.

ـ با نگاه کردن به گوش حیوانات می توانیم به تخم گذار بودن یا بچه زا بودن آنها پی ببریم. بدین صورت که تخم گذاران گوششان ناپیدا و بچه زایان گوششان نمایان است، تنها یک اسثتنا وجود دارد آن هم نوعی افعی است که بچه زاست اما گوشش دقیق پیدا نیست.

ـ بیشتر سردردهای معمولی از کم نوشیدن آب است.

ـ انسان امروزی به طور متوسط ۶ سال از عمر خود را تلویزیون نگاه می کند و ۶ سال را صرف غذا خوردن می کند و یک سوم را می خوابد.

ـ موش دو پای آفریقایی از میدان دید ۳۶۰ درجه برخوردار است.

ـ مغز انسان تنها ۲ درصد از وزن انسان را تشکیل می دهد ولی ۲۵ درصد اکسیژن دریافتی بدن را به تنهایی مصرف می کند.

- سرعت عطسه یك انسان برابر است با 160 كیلومتر در ساعت

- آب دریا بهترین ماسك صورت است !

- چشم انسان معادل یك دوربین 135 مگا پیكسل عمل می كند !

- 90% سم مار از پروتئین تشكیل شده است !

- مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتی است كه تلویزیون می بینید !

- جوانان هندی شادترین و ژاپنی ها افسرده ترین های جهان هستند !

- قوه چشایی پروانه در پاهای آن تعبیه شده است !

h1

آفرینش زن…

دسامبر 13, 2009


آنگاه که خداوند جهان را، خورشيد را و ماه و ستارگان را، تپه ها را و کوهها را، جنگل ها را و سر انجام مرد را آفريد به آفرينش زن پرداخت. پروردگار گرامي ما، پيچش پيچکها، لرزش و جنبش علفها، سستي ني ها، نازکي و لطافت گلها، سبکي برگها، تندي نگاه آهوان، روشني پرتو خورشيد، اشک ابر هاي تيره، ناپايداري باد، ترس و رمندگي خرگوش، غرور طاووس، نرمي کرک، سختي الماس، شيريني عسل، درندگي ببر، گرماي آتش، سرماي برف، پر گويي زاغ وصداي کبوتر را يکجا در آميخت و از آن زن را آفريد و او را به مرد داد.
روزگار مرد سرشار از خوشبختي شد. زيرا اينک وي کسي را داشت که انباز خوشي ها و شادي هايش باشد با اين همه پس از چندي مرد روي به در گاه خداي آورد و گفت: خداوندا اين موجودي که به من ارزاني داشتي زندگي مرا تيره و تار ساخته، يکسره پرچانگي مي کند و جان مرا به لب رسانده است. هرگز مرا تنها نمي گذارد و توجه دايمي مي خواهد، بيهوده فرياد مي کشد و هميشه تنبل است، من آمده ام او را پس بدهم! چرا که نمي توانم با او زندگي کنم.

خداوند زن را پس گرفت. هشت روز گذشت. آنگاه مرد به در گاه خدا آمد و گفت: خداوندا! از روزي که زن رفته زندگي من پوچ و تهي شده است. به ياد مي آورم که چگونه با من مي رقصيد و مي خنديد و زندگي را سرشار از لذت مي ساخت. به ياد مي آورم که چگونه بر من مي آويخت و آنگاه که خورشيد پنهان مي شد و تاريکي پيرامون مرا فرا مي گرفت زندگي من چه آسوده و شيرين مي گذشت. خداوند زن را پس داد.

يک ماه گذشت

دوباره مرد به آستان خداوند آمد و گفت: پروردگارا من نمي توانم او را بشناسم و رفتارش را دريابم اما مي دانم که او پيش از آنکه مايه خوشبختي من باشد مايه رنج و آزار من است. خداوند پاسخ داد به راه خود برو و آنچه نيک است به جاي آر.
مرد شکوه کنان گفت: اما من نمي توانم با او زندگي کنم.
خداوند گفت: بي او هم نمي تواني زندگي کني.

ترجمه از متون ديني سانسکريت

h1

بیست و چهار عامل موثر در خانواده های خوشبخت…

دسامبر 12, 2009

1. در بین اعضای خانواده جمله ” به من چه یا به تو چه ” رد و بدل نمی شود، چرا که اعضا به گفتگو و مشورت منطقی اعتقاد دارند و احساس مسئولیت می کنند.

2. افراد به یکدیگر اعتماد دارند و از این اعتماد سوء استفاده نمی کنند و اعتماد را یکی از پایدارترین ویژگی ازدواج موفق و خانواده موفق می دانند.

3. تا جایی که امکان دارد با هم هستند و در مهمانی ها یا کارهای مربوط به خانواده تنها نمی روند. همدلی، همکاری، همفکری، هماهنگی را بقای خانواده خوشبخت می دانند.

4. با هم اتحاد دارند و در مسائل مختلف، با گفتگو و مشورت به تفاهم می رسند و سعی می کنند اگر سوء تفاهم به وجود آمد، آن را در درون خود بدون این که کسی بفهمد حل کنند.

5. به سلیقه ها و عقاید یکدیگر آگاه بوده و به آن احترام گذاشته و عمل می کنند.

6. نسبت به هم شرم مسموم ندارند یعنی خواسته های طبیعی خودشان را بدون نگرانی یا خشونت ابراز می کنند.

7. به حریم یکدیگر احترام گذاشته و از حدود مشخص شده خود فراتر نمی روند.

8. نگران سلامت روحی و جسمی یکدیگر بوده و از هم مراقبت می کنند. اگر چنانچه مشکلی به وجود آید، سعی وافر در حل مشکل را دارند.

9. در بیشتر اوقات لحظات خوشی را که با یکدیگر بوده اند مرور می کنند؛ دنبال خاطرات تلخ نیستند، دوست دارند همیشه در خوشی، شادی و نشاط زندگی کنند.

10. برای فامیل ها و همسایه های خود اهمیت قائل اند و پذیرای فامیل یکدیگر هستند.

11. از امور مالی یکدیگر خبر دارند و چیزی را از یکدیگر پنهان نمی کنند. صرفه جویی و پس انداز کردن جزء برنامه های اقتصادی خانواده های خوشبخت است.

12. برای رشد یکدیگر تلاش کرده و زمینه پیشرفت خانواده را فراهم می کنند.

13. افراد به هم افقی نگاه می کنند نه عمودی. یعنی هیچ کس خود را برتر از دیگری و در مقام قدرت نمی بیند. دیکتاتوری، زور و قدرت طلبی حاکم نیست.

14. همه اعضا احساس برنده بودن، موفق بودن، امید داشتن می کنند و خودشان را در زندگی برنده می دانند.

15. در کنار هم احساس امنیت و آرامش می کنند نه ترس و اضطراب یا تنش و درگیری.

16. علاقه، عشق، محبت، صفا و یکدلی خود را هم در رفتار و هم در گفتار به یکدیگر ابراز می کنند.

17. از یکدیگر انتظار بیجا و توقع نامناسب ندارند.

18. اگر مشکلی پیش بیاید به راه حل فکر می کنند و به دنبال مقصر و گناهکار نمی گردند.  دست به علت یابی و ریشه یابی آن مشکل می زنند و راه حل منطقی ارائه می دهند.

19. هریک از طرفین پیوسته به فکر خوشحال نمودن و راضی نگه داشتن یکدیگر هستند.

20. زن و شوهر به خاطر همدیگر زندگی می کنند: اول خود بعد دیگران. زندگی آنها به خاطر بچه ها یا ترس از طلاق و حرف مردم نیست.

21. زن و مرد می توانند هر روز به دنیای اختصاصی یکدیگر نزدیکتر شوند، کار به مسائل خصوصی و زندگی دیگران ندارند.

22. با درخواست های یکدیگر برخوردهای مثبت و منطقی دارند.

23. زن و مرد در کنار یکدیگر هستند نه رو در رو و رقیب یکدیگر، بلکه رفیق هم هستند و واکنش منفی از خود نشان نمی دهند.

24. خانواده های خوشبخت تلاش دارند که بچه های خوب و خوشبختی نیز به جامعه تحویل دهند.

h1

نامه ای از طرف خدا !!!

دسامبر 11, 2009

امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من

تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: “سلام”، اما تو خیلی مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع ساعت کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال کردم می خواهی چیزی به من بگویی، اما تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.

تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی!!!

تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی، در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری، باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی!!!

موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟!

هنگامی که به خواب رفتی، صورتت را که خسته تکرار یکنواختی های روزمره بود، را عاشقانه لمس کردم، چقدر مشتاقم که به تو بگویم چطور می توانی زندگی زیباتر و مفیدتر را تجربه کنی…

احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای یک طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی!

آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، من می فهمم و سعی می کنم راه دیگری بیابم، من هرگز دست نخواهم کشید… دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی…

دوست و دوستدارت: خدا

h1

دو چیز را هیچگاه فراموش نکن تا خوشبخت ترین باشی…

دسامبر 10, 2009

دو چیز را فراموش نكن :یاد خدا و یاد مرگ .

دو چیز را فراموش كن :

بدی دیگران در حق تو و خوبی تو در حق دیگران .

چهار چیز را نگه دار :

گرسنگیت را سر سفره دیگران،

زبانت را در جمع،

دلت را سر نماز

و چشمت را در خانه دوست


h1

اگر كوسه ها آدم بودند …

دسامبر 9, 2009

دختر كوچولوی صاحبخانه از آقای “كی ” پرسید:

اگر كوسه ها آدم بودند با ماهی های كوچولو مهربانتر میشدند؟

آقای كی گفت:البته !اگر كوسه ها آدم بودند

توی دریا برای ماهی هاجعبه های محكمی میساختند

همه جور خوراكی توی آن می گذاشتند

مواظب بودند كه همیشه پر آب باشد

هوای بهداشت ماهی های كوچولو را هم داشتند

برای آنكه هیچوقت دل ماهی كوچولو نگیرد

گاه گاه مهمانی های بزرگ بر پا میكردند

چون كه

گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است

برای ماهی ها مدرسه می ساختند

وبه آنها یاد می دادند كه چه جوری به طرف دهان كوسه شنا كنند

درس اصلی ماهی ها اخلاق بود

به آنها می قبولاندند كه زیبا ترین و باشكوه ترین كار برای یك ماهی این است

كه خودش را در نهایت خوشوقتی تقدیم یك كوسه كند

به ماهی كوچولو یاد می دادند كه چطور به كوسه ها معتقد باشند

وچه جوری خود را برای یك آینده زیبا مهیا كنند

آینده یی كه فقط از راه اطاعت به دست میایید

اگر كوسه ها آدم بودند

در قلمروشا ن البته هنر هم وجود داشت

از دندان كوسه تصاویر زیبا ورنگارنگی می كشیدند

ته دریا نمایشنامه یی روی صحنه می آوردند كه در آن ماهی كوچولو های قهرمان

شاد وشنگول به دهان كوسه ها شیرجه میرفتند

همراه نمایش آهنگهای محسور كننده یی هم می نواختند كه بی اختیار

ماهیهای كوچولو را به طرف دهان كوسه ها می كشاند

در آنجا بی تردید مذهبی هم وجود داشت

كه به ماهیها می آموخت

“زندگی واقعی در شكم كوسه ها اغاز میشود”

برتولد برشت

h1

۸ پرسش و پاسخ جالب درباره ماهی‌ها…

دسامبر 8, 2009

1  )آیا ماهی‌ها خفه می‌شوند؟
شاید اگر به شما بگوییم که آبزیان هم می‌توانند در آب خفه شوند، فکر کنید شما را دست انداخته‌ایم اما جالب است بدانید مرگ به دلیل خفگی هم در میان ماهی‌ها رایج است. ماهی‌ها به دو روش در آب تنفس می‌کنند. به کمک آبشش‌ها و با باز و بسته کردن مرتب دهان در حالی که شنا می‌کنند. بسته نگه داشتن گوش‌ها و بی‌تحرکی سبب بروز خفگی در ماهی‌ها می‌شود. این دقیقا همان حالتی است که وقتی ماهی‌ها در تور ماهی‌گیری گیر می‌افتند، رخ می‌دهد.
۲ ) چرا چشم‌هایشان همیشه باز است؟
اگر از قواصانی که از نزدیک انواع و اقسام ماهی‌ها را دیده‌اند، بپرسید حتما به شما می‌گویند هیچ نوع از ماهی‌ها حتی یک بار هم پلک نمی‌زنند. جالب است بدانید انسان‌ها و تقریبا تمامی پستانداران پلک دارند که رطوبت چشم آنها را حفظ می‌کند. در ماهی‌ها هیچ نیازی به وجود پلک برای حفظ رطوبت چشم وجود ندارد چون آنها خود در آب زندگی می‌کنند.
۳) آیا ماهی‌ها می‌خوابند؟
جواب دادن به این سوال کمی مشکل است. آنچه روشن است اینکه خواب ماهی‌ها با خواب ما تفاوت دارد و چون پلک ندارند سخت است که متوجه شویم خوابند یا بیدارند. در حال حاضر دانشمندان با کار کردن روی فعالیت‌های ذهنی ماهی‌ها قصد دارند بخش‌های خواب آنها را شناسایی کنند اما تاکنون هیچ‌گونه تفاوت الکتریکی بین فعالیت‌های مغز آنها در روز و شب نیافته‌اند. این یعنی اینکه ماهی‌ها نمی‌خوابند و خواب نمی‌بینند!
۴) آیا ماهی‌ها هم آفتاب‌زده می‌شوند؟
آب هیچ سد دفاعی در برابر نور خورشید ایجاد نمی‌کند. اشعه ماورای بنفش خورشید به ویژه از زمانی که لایه ازن سوراخ شده است به راحتی در آب‌های کم عمق نفوذ می‌کنند. لاروها و ماهی‌های جوان چون پوست نازکی دارند بیشتر آفتاب زده می‌شوند. البته برخی از انواع ماهی‌ها مثل ماهی‌های دوشیزه یک تکنیک دفاعی دارند و با ترشح نوعی ژل که ترکیب آن بسیار شبیه به ضد آفتاب‌های ماست، از پوست خود در برابر آفتاب محافظت می‌کنند.
۵ ) چرا ماهی‌های مرده روی آب می‌آیند؟
حتما شما هم دیده‌اید وقتی ماهی قرمز شب عید می‌میرد، جسدش روی آب می‌آید. این به آن علت است که تمامی ماهی‌ها بادکنک کوچکی درون بدنشان دارند که اصطلاحا به آن کیسه هوا می‌گویند و ماهی‌ها با باد کردن یا خالی کردن آن می‌توانند به راحتی درون آب شنا کنند. وقتی می‌میرند این عضو که درون آن از اکسیژن و ازت پر شده باعث می‌شود حیوان روی آب بیاید. البته در برخی از ماهی‌ها که کیسه هوا ندارند هم تخمیر دستگاه گوارش سبب روی آب آمدن می‌شود.
۶ ) چگونه ماهی‌ها می‌توانند در آب سرد بدون آنکه یخ بزنند زنده بمانند؟
بسیاری از ماهی‌ها می‌توانند دمای بدن‌شان را با دمای بیرون تطابق دهند و با کاهش نقطه یخ‌زدگی مایعات بدن‌شان نظیر خون، لنف و مایعات بافتی از یخ زدن خود پیشگیری کنند. در ضمن ترکیبات گلیکو پروتیئنی سبب افزایش ذخیره چربی و منابع انرژی در جگر و ماهیچه‌ها می‌شود. پوست ماهی‌ها هم در شرایط سرد، ضخیم شده و مانع از بیرون رفتن گرمای بدن و انرژی موجود می‌شود. به عبارت دیگر ماهی‌ها هم نوعی ضدیخ دارند.
۷) چگونه برخی ماهی‌ها برق تولید می‌کنند؟
آب و الکتریسیته با هم سازگار نیستند. پس چگونه است که برخی ماهی‌ها در آب می‌توانند برق تولید کنند؟ در واقع باید گفت برخی سلول‌های ماهیچه‌ای ماهی‌ها فرق داشته و الکترولیت است که این سلول‌ها در موازات هم قرار گرفته‌اند و از هم جریان برقی را تولید و عبور می‌دهند. میزان شدت برق تولیدی در گونه‌های مختلف متفاوت است. برخی از شدت بسیار پایین برای برقراری ارتباط استفاده می‌کنند. برخی از شدت بسیار بالا که گاهی به چند ولت هم می‌رسد، برای ترساندن دشمنانشان بهره می‌گیرند.
۸ ) آیا ماهی‌ها هم آب می‌خورند؟
بله. مانند تمامی ارگانیسم‌های زنده، آب هم جزء حیاتی بدن ماهی‌هاست. برای آب خوردن تنها کافی است ماهی دهان خود را باز کرده و آب را به درون پمپ کند. میزان آب مورد نیاز هر ماهی به مکانی که در آن زندگی می‌کند، بستگی دارد. ماهی‌های آب شور دستگاه تصفیه نمک دارند که در کلیه‌ها و همچنین سلول‌های خاصی در مری قرار گرفته است.

h1

تولد تولد تولدت مبارک…

دسامبر 7, 2009

امروز 16 آذرماه 1388

22سال پیش ساعت 8 شب قدم گذاشتم به این دنیای بیرحم و سنگدل

و هیچ وقت هم نفهمیدم چرا خواستم بیام اینجا ؟؟؟مگه چه خبره؟؟؟ولی وسوسه بوده و ما اومدیم و باید لذت ببریم…

با همه تلخی هاش ولی بازم لذت بخشه…

توی 365 سال روز فقط صبح تا شب 16 آذر فکر میکنم که چرا هستم و حالا که هستم چه کردم؟؟؟

امروز هم دارم فکر میکنم چه هستم و چه کردم ولی مخم داره سوت میکشه چون اگه فکر کنی که فقط 50 برگ به تو میدن برای بودن امشب یکی دیگه از اون برگه ها رو باید تحویل بدم و یه برگه جدید تحویل بگیرم…

خوب اگه 5 سال اول زندگی رو هم حساب نکنیم و من تو هرکدوم از این برگه ها که باید تحویل بدم فقط یه کار خوب و مثبت ،یه جمله درست  ،یه حرف حسابی هم که باید  بابت یکسال بودن تحویلشون بدم الان 17 تا چیز درست حسابی باید بدونم ولی حس میکنم خالی هستم.

خالی از بودن،خالی از دانستن،خالی از همه چیز …فقط میتونم بگم که چرا من باید باشم تا نتوانم…

ولی همیشه میگم و با این جمله زندگی میکنم که اگه تو قفسم بودی لذت ببر

حالا ماهم اومدیم ولی چرا؟؟؟ما هم لذت میبریم

“ویلیام شکسپیر” میگه:گریه ما هنگام تولد از آن است که به صحنه بزرگ جنون و حماقت وارد شده ایم.

“هوارد فاست” میگه:بزرگترین شادی تولد است و بزرگترین غمها مرگ.

“سمانه23 ساله” میگه: من هستم ،فکر میکنم،نفس میکشم،از باران لذت میبرم،… پس من هنوز عاشقم .

پس من با لذت در این دنیا می زیم و به قول شاعر کاشانی” ریه را از ابدیت پر و خالی می کنم”

پس یه دنیا عشق و بوسه تقدیم خودم و آرزوی یه برگه  پر از…

تولدم مبارک…

اینم یکی از هدایای Aback برا منه…

همین جا میگم ابک جونم یه دنیا ممنونتم امیدوارم برگ بعدی رو با هم پر کنیم…

h1

تولدت مبارک فرشته زمینی!!!

دسامبر 7, 2009

فرشته‌ فراموش‌ كرد

فرشته‌ تصمیمش‌ را گرفته‌ بود. پیش‌ خدا رفت‌ و گفت:خدایا، می‌خواهم‌ زمین‌ را از نزدیك‌ ببینم. اجازه‌ می‌خواهم‌ و مهلتی‌ كوتاه. دلم‌ بی‌تاب‌ تجربه‌ای‌ زمینی‌ است.
خداوند درخواست‌ فرشته‌ را پذیرفت.فرشته‌ گفت: تا بازگردم، بال‌هایم‌ را اینجا می‌سپارم، این‌ بال‌ها در زمین‌ چندان‌ به‌ كار من‌ نمی‌آید.
خداوند بال‌های‌ فرشته‌ را روی‌ پشته‌ای‌ از بال‌های‌ دیگر گذاشت‌ و گفت: بال‌هایت‌ را به‌ امانت‌ نگاه‌ می‌دارم، اما بترس‌ كه‌ زمین‌ اسیرت‌ نكند زیرا كه‌ خاك‌ زمینم‌ دامنگیر است.
فرشته‌ گفت: بازمی‌گردم، حتماً‌ بازمی‌گردم.

این‌ قولی‌ است‌ كه‌ فرشته‌ای‌ به‌ خداوند می‌دهد.
فرشته‌ به‌ زمین‌ آمد و از دیدن‌ آن‌ همه‌ فرشته‌ بی‌بال‌ تعجب‌ كرد. او هر كه‌ را كه‌ می‌دید، به‌ یاد می‌آورد. زیرا او را قبلاً‌ در بهشت‌ دیده‌ بود. اما نفهمید چرااین‌ فرشته‌ها برای‌ پس‌ گرفتن‌ بال‌هایشان‌ به‌ بهشت‌ برنمی‌گردند.
روزها گذشت‌ و با گذشت‌ هر روز فرشته‌ چیزی‌ را از یاد برد. و روزی‌ رسید كه‌ فرشته‌ دیگر چیزی‌ از آن‌ گذشته‌ دور و زیبا به‌ یاد نمی‌آورد؛ نه‌ بالش‌ را و نه‌ قولش‌ را.
فرشته‌ فراموش‌ كرد. فرشته‌ در زمین‌ ماند. فرشته‌ هرگز به‌ بهشت‌ برنگشت.


h1

بزرگترین آکواریوم دنیا!!!

دسامبر 6, 2009


این آکواریوم در لابی هتل S A S در برلین واقع شده استکه با طول 25 متر بلند ترین آکواریوم دنیا میباشد
حجم آن با حدود 900000 لیتر آب دریا پر شده است
و در آن 2600 ماهی از 56 گونه وجود دارند

اگه ایرانی ها بخوان همچین چیزی بسازن …

h1

«گفتگو با خدا»

نوامبر 27, 2009

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم.

خدا گفت: پس می‌خواهی با من گفتگو کنی؟

گفتم: اگر وقت داشته باشید.

خدا لبخند زد، وقت من ابدی است چه سوالاتی در ذهن داری که می‌خواهی از من بپرسی؟

گفتم: چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می‌کند؟

خدا پاسخ داد… این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می‌شوند. عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می‌خورند. این که سلامتشان را صرف به دست آوردن پول می‌کنند و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی می‌کنند. این که با نگرانی نسبت به آینده زمان حال فراموش‌شان می‌شود. آنچنان که دیگر نه در آینده زنگی می‌کنند و نه در حال. این که چنان زندگی می‌کنند که گویی هزگر نخواهند مرد و چنان می‌میرند که گویی هرگز زنده نبوده‌اند.

خداوند دست‌های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم.

بعد پرسیدم… به عنوان خالق انسان‌ها، می‌خواهید آنها چه درسهایی از زندگی را یاد بگیرند؟

خدا با لبخند پاسخ داد، یاد بگیرند که نمی‌توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد. اما می‌توان محبوب دیگران شد. یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند. یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد، بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد. یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می‌توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوستشان داریم، ایجاد کنیم و سال‌ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد. با بخشیدن، بخشش یابد بگیرند. یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقاً دوست دارند اما بلد نیستند احساس‌شان را ابراز کنند یا نشان دهند. یاد بگیرند که می‌شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند. یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشیند بلکه باید خودشان هم خود را ببخشند.

و یاد بگیرند که من این‌جا هستم. همیشه.

h1

شما نجار زندگی خود هستید !!!

نوامبر 26, 2009

—

نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده میکرد.

— یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت.

— پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت

— و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند.

— صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند ،

— اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد.

— سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد ، از او خواست تا به عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.

— نجار در حالت رودربایستی ، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود.

— پذیرفتن ساخت این خانه را برخلاف میل باطنی او صورت گرفته بود.

برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی ، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت ، کار را تمام کرد.

او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد.

— صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد.

— زمان تحویل کلید ،

صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت:

این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!

— نجار ، یکه خورد و بسیار شرمنده شد.


— در واقع اگر او میدانست که خودش قرار است در این خانه ساکن شود ، لوازم و مصالح بهتری برای ساخت آن بکار می برد و تمام مهارتی که در کار داشت برای ساخت آن بکار می برد.

— یعنی کار را به صورت دیگری پیش می برد.

—

این داستان ماست.

ما زندگیمان را میسازیم.

— هر روز میگذرد.

گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم ، پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم.

— اگر چنین تصوری داشته باشید ، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود میکنیم.

— فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم ، ممکن نیست.


— شما نجار زندگی خود هستید و روزها ، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشود.

— یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا میشود.

مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید.


 

h1

چگونه مي‌توان شروعي دوباره داشت؟؟؟

نوامبر 25, 2009

انسان در طول زندگي خود چيزها و افراد زيادي را به دلايلي از دست مي‌دهد. اين از دست‌دادن‌ها ممكن است شامل سلامتي، شغل، فرد مورد علاقه، آرزوها و… باشد و در هر جنبه‌اي از زندگي اتفاق بيفتد. با وجود اين‌كه هر كدام از اين شكست‌ها واز‌دست‌دادن‌ها حكمتي دارد، اما نياز است كه فرد بتواند پس

از اين از دست‌دادن‌ها شروعي دوباره داشته باشد و به موفقيت‌هاي جديد دست يابد. اما اين اتفاق به خودي خود نمي‌افتد. راه‌حل و نجات و كمك بي‌تلاش از راه نمي‌رسد. امروز ما قصد داريم راه شروع دوباره را به شما نشان دهيم:

هرگز به دنبال يك طناب قطور و محكم براي نجات نباشيد، بلكه به دنبال چيزهاي كوچكي باشيد كه در زندگي‌تان موجود هستند و پيرامون‌تان را گرفته‌اند.

ايده‌اي كه شما را از مشكل دور نگه دارد و حس بهتري به شما بدهد.

كاري را كه قبلا شروع كرده‌ايد اما فكر كرده‌ايد ارزش وقت و انرژي گذاشتن ندارد و آن را رها كرده‌ايد.

آرزويي كه داشته‌ايد ولي هرگز آن را دنبال نكرده‌ايد.

آنچه هم‌اكنون مشغول انجام آن هستيد.

چيزي كه دوست داريد، ولي انگيزه كافي براي جذب در شما ايجاد نكرده است.

به هر كدام از اين موارد كه در زندگي‌تان وجود دارد بپردازيد، چون:

1 . زندگي شامل لحظه‌هاست و اين لحظات روزهاي زندگي را تشكيل مي‌دهند. پس نكته در اين است كه بتوانيد حتي يك لحظه از زندگي را تغيير دهيد و از آن به شيوه‌اي مناسب و واقعي لذت ببريد.

2 . هر گامي‌كه برداريم، ما را به مقصدي نزديك مي‌كند. ما مي‌خواهيم كل صحنه و در نهايت راه نجات را ببينيم، اما تاكنون نتوانسته‌ايم. پس بايد بدانيم كه با هر قدم، بخشي از تصوير آينده زندگي را خواهيم ديد و بايد از حالا قدم‌هاي خود را به سوي مقصدي كه مي‌خواهيم برداريم و آن را تنظيم كنيم.

3 . هر رفتار جزئي در راه رسيدن به اهداف و آرزوها مي‌تواند تغييري بزرگ ايجاد كند و مانعي را از سر راه ما بردارد. وقتي اين رفتارها كنترل‌شده و صحيح باشند، مي‌توانند كوهي از موانع را نيز از جاي بركنند. فردي را مي‌شناسم كه در اعماق وجودش ميل به نوشتن داشت. با يك شكست در زندگي تصميم گرفت هر روز يك پاراگراف بنويسد و حالا نويسنده‌اي شهير است.

h1

اينجا هم همينطور!!!

نوامبر 24, 2009

پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود و

استراحت مي كرد. سواري نزديك شد و از او پرسيد:

هي پيري! مردم اين شهر چه جور آدمهاييند؟

پيرمرد پرسيد: مردم شهر تو چه جوريند؟

گفت: مزخرف !

پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور!

بعد از چند ساعت سوار ديگري نزديك شد و همين سؤال را پرسيد.

پيرمرد باز هم از او پرسيد :مردم شهر تو چه جوريند؟

گفت: خب ! مهربونند.

پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور !!!

اگر تو خوب باشی همه دنیا خوب است و اگر تو بد باشی…

h1

هديه تولد!!!

نوامبر 23, 2009

مردي دختر سه ساله اي داشت. روزي مرد به خانه آمد و ديد كه دخترش

گران ترين كاغذ زرورق كتابخانه اورا براي آرايش يك جعبه كودكانه هدر

داده است . مرد دخترش را به خاطر اينكه كاغذ زرورق گرانبهايش را يه

هدر داده است تنبيه كرد و دخترك آن شب را با گريه به بستر رفت

وخوابيد.

روز بعد مرد وقتي از خواب بيدار شد ديد دخترش بالاي سرش نشسته

است و آن جعبه زرورق شده را به سمت او دراز كرده است. مرد تازه

متوجه شد كه آن روز، روز تولش است و دخترش زرورق ها رابراي هديه

تولدش مصرف كرده است. او با شرمندگي دخترش را بوسيد و جعبه رااز

او گرفت و در جعبه را باز كرد. اما با كمال تعجب ديد كه جعبه خالي است

مرد بار ديگر عصباني شد به دخترش گفت كه جعبه خالي هديه نيست

وبايد چيزي درون آن قرار داد. اما دخترك با تعجب به پدر خيره شد وبه او

گفت كه نزديك به هزار بوسه در داخل جعبه قرار داده است تا هر وقت

غمگين بود يك بوسه از جعبه بيرون آورد و بداند كه دخترش چقدر

دوستش دارد!!

h1

تولد دجال آخر الزمان در اسرائیل؟؟؟؟

نوامبر 22, 2009

به گزارش البرز، برخی منابع اسرائیلی طی روزهای گذشته دست به انتشار خبری باعنوان تولد “دجال آخرالزمان ” از بدنیا آمدن کودکی عجیب الخلقه در سرزمینهای اشغالی فلسیطنیان خبر میدهند که تنها یک چشم دارد و چشم سمت چپش روی پیشانی اش قرار گرفته و فاقد گودی زیرچشم و بینی است ،دراین اخبار تلاش شده این کودک دجال فتنه گر آخرالزمان معرفی شود .

درحالیکه چندی پیش به نقل از یکی از دانشمندان دینی کشور خبر باقی ماندن “فقط 5 نشانه ظهور” منتشر شد خبر تولد نوزادی عجیب الخلقه اسرائیل را فراگرفته است .

به گزارش البرز برخی منابع صهیونیستی با انتشار تصاویری از این کودک عجیب الخلقه از وی بعنوان اصلی ترین علامت آخر الزمان یاد میکنند.

منتشر کنندگان خبر مذکور با معرفی نوزاد مذکور بعنوان یک نوزاد یهودی وی را با دجال که در کتب دینی ادیان بزرگ اسلام ،مسیحیت و یهود ازوی بعنوان فتنه گر آخرالزمان یاد شده ،مقایسه میکنند.

این منابع با طرح این سوال که آیا این نوزاد که اکنون با مرگ دست و پنجه نرم میکند همان دجال فتنه گر است؟ ادامه میدهند: دجال پس از رشد و تکامل جسمی مدعی خدایی شده و فتنه گری در جهان را آغاز خواهد کرد .

انتشار خبرمذکور بصورت گسترده ازسرزمینهای اشغالی آغاز و تاکنون بسیاری از کشورهای جهان را دربرگرفته است این درحالیست که درپیگیریهای به عمل آمده به سرنخ هایی برای استفاده ابزاری از این نوزاد ناقص الخلقه دست یافته ایم. این پیگیریها حاکیست نوزاد مذکور چندی پیش در چین و ازیک پدر و مادر اهل این کشور بطور ناقص متولد شد.

تولد این کودک منجر به بروز ترس درمیان این خانواده چینی میگرددتااینکه با پیشنهاد قابل توجهی ازسوی یک صهیونیست مواجه میشوند.این یهودی با پیشنهاد کلانی اقدام به خرید نوزاد مذکور و انتقال وی به اسرائیل مینماید.

کودکی که هم اکنون در برزخ مرگ و زندگی دست وپنجه نرم میکند به ابزاری برای تحقق آرمانهای صهیونیست مبدل شده است.

باتوجه به اعلام تولد دجال درمیان قوم یهود در احادیث شیعی و انتشارگسترده خبر مذکور این امکان برای رژیم صهیونیستی فراهم میشود تا ضمن تثبیت عقاید دینی یهود صهیونیست بر یهودی بودن اراضی فلسطینیان تاکید نمایند.

دجال در عقاید شیعه :براساس برخی روایات شیعی پیش از ظهور آخرین منجی عالم علائمی طبیعی و غیر طبیعی درجهان رخ خواهد داد که به دو بخش اصلی و فرعی تقسیم بندی شده است .

براساس این روایت علائم فرعی داری تعدد است وهمگی آنها پیش از ظهور باید اتفاق بیفتد ولی تنها بروز یکی از علائم اصلی یا حتمی برای اعلام نزدیکی ظهور منجی کفایت میکند.

علائم حتمی برای ظهور :

1-خروج سفیانی وخسف بیدا : در روایتی از امام علی بن الحسین(ع) مرویست که قیام حضرت قائم حتمی و امر سفیانی نیز حتمی است و تازمانی که سفیانی نیاید حضرت قیام نخواهد کرد.

2-خروج یمانی: امام صادق(ع) دراین باره میفرمایند: سه کس در یک سال و در یک روز قیام میکنند؛ خراسانی و سفیانی و یمانی و در بین این سه پرچم بهترین پرچمها از یمانی است: زیرا پرچمی است که به حق دعوت میکند.

3-صیحه آسمانی: ندایی که ازآسمان شنیده میشود و عالمیان همگی این صدا را خواهند شنید ازجمله علائم حتمی شمرده میشود .امام باقر در روایتی از این نشانه ظهور چنین بیان میفرمایند: صدایی از آسمان شنیده میشود که حق با او (امیر المومنین) و پیروان اوست. در این هنگام قائم ما خروج خواهد کرد.

4-قتل نفس زکیه: قتل نفس زکیه نیز از علائم قطعی ظهور شمرده میشود و براساس روایتی از نبی گرامی اسلام(ص) در شرح علائم ظهور اینگونه نقل میشود که : مهدی ظهور نمیکند تا اینکه نفس زکیه کشته شود.

5-ظهور دجال : براساس همین روایات دجال بعنوان فردی با یک چشم که از گودی معمول زیرچشم برخوردار نبوده و چشم سمت چپش روی پیشانی اش قرارگرفته و دارای شمایل ترسناکی است و…نام برده شده است .

براساس روایات مختلف چهره دجال ناقص ، کور و یک چشمی که و ‏از اصل خلقت یک چشم ندارد به طورى كه ‏گودى حدقه‏اش نیست و ادعای خدائی میکند ،چشم چپش در وسط پیشانی او قرار دارد،متولد شده در میان قوم یهود ازجمله ترسیم شده است.

در بیان دیگر مشخصات ظاهری دجال میخوانیم : مردی چاق و سرخ روی است ) در برخی منابع ذکر شده است که از لحاظ بزرگی هیکل هیچ انسانی از ابتدای خلقت مانند او وجود نداشته است ) ،موهایش مجعد است،پایش لنگ است، دارای قدرتهای فوق بشری و جادوئی است به نحوی که تصور میشود مرده را زنده میکند و در قحطی مردم را طعام میدهد.

هفتاد هزار ترک ، یهود ، زنا زاده ، خواننده ، نوازنده ، بادیه نشین و زن از او پیروی می کنند به هرخرابه ای برسد می گوید گنج هایت را آشکار کن پس آنچه گنج دارد آشکارمی شود.
طول حکومتش چهل روز است و در این مدت همه را به کفر میکشد.

برای نجات از شرش حفظ نمودن سوره کهف قبل از خروجش و در صورت رویت وی خواندن سوره حمد و خانه نشینی و توکل بر خدا توصیه شده است.

اما تاکنون برسراین مطلب که آیا دجال یک انسان است یا تعبیری از یک رویداد یا ابزار است تردید وجود داشته است .ازهمین رو دلار آمریکا،تلویزیون ،ماهواره و..ازجمله تعابیری است که از دجال در زمان کنونی نام برده میشود.

اما انتشار خبرتولد این کودک که همزمان ،موضوع درشرف مرگ بودنش نیز درحال نشر است ” انسان ” بودن دجال را میتواند تقویت نماید.

h1

یک روز در آبگینه!!!

نوامبر 21, 2009

88/8/30 موزه آبگینه:

این بازدید از موزه خیلی اتفاقی بود و من هنوز دوربین عکاسی ندارم اینارو با موبایلم گرفتم.

دیگه شرمنده شما ببخشید اگه بده!نور فلاش توش افتاده یا….

اینم عکسام:


 

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

h1

پیرمرد و دخترک …

نوامبر 20, 2009

فاصله دخترک تا پیرمرد یک نفر بود، روی نیمکتی چوبی، روبروی یک آبنمای سنگی.
پیرمرد از دختر پرسید:
- غمگینی؟
- نه.
- مطمئنی؟
- نه.
- چرا گریه می کنی؟
- دوستام منو دوست ندارن.
- چرا؟
- چون قشنگ نیستم
- قبلا اینو به تو گفتن؟
- نه.
- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم.
- راست می گی؟
- از ته قلبم آره
دخترک بلند شد پیرمرد رو بوسید و به طرف دوستاش دوید،

شاد شاد.

چند دقیقه بعد پیرمرد اشک هاشو پاک کرد، کیفش رو باز

کرد، عصای سفیدش رو بیرون آورد و رفت…

h1

بهشت و جهنم !!!

نوامبر 19, 2009

شخصی از پروردگار درخواست نمود به او بهشت و جهنم را نشان دهد خداوند

پذیرفت و او را وارد اتاقی نمود که مردم در اطراف یک دیگ بزرگ غذا

نشسته بودند.

همه گرسنه و نا امید و در عذاب بودند. هر کدام قاشقی

داشتند که به دیگ میرسید ولی دسته قاشقها بلند تر از بازوی آنها بود

بطوریکه نمی توانستند قاشق را به دهانشان برسانند، عذاب آنها وحشتناک

بود. آنگاه خداوند به او گفت اینک بهشت را به تو نشان میدهم، او به

اتاق دیگری که درست مانند اتاق اولی بود وارد شد. دیگ غذا، جمعی از

مردم و همان قاشق های دسته بلند. ولی در آنجا همه شاد و سیر بودند. آن

مرد گفت: نمی فهمم چرا مردم در اینجا شادند در حالیکه شرایط با اتاق

بغلی یکسان است؟ خداوند تبسمی کرد و گفت: خیلی ساده است، در اینجا  آنها

یاد گرفته اند که یکدیگر را تغذیه کنند. هر کسی با قاشقش غذا دهان

دیگری میگذارد چون ایمان دارد کسی هست غذا در دهانش بگذارد.

h1

چرا میگن بچه ننه نمی گن بچه بابا ???

نوامبر 18, 2009

مامان

بعله ؟

من می خوام به دنیا بیام

باشه

مامان

بعله ؟

من شیر می خوام

باشه

مامان

بعله ؟

من جیش دارم

خب

مامان

بعله ؟

من سوپ خرچنگ می خوام

چشممامان

بعله ؟

من ازون لباس خلبانیا می خوام

باشه

مامان

بعله؟

من بوس می خوام

قربونت بشم

مامان

جونم ؟

من شوكولات آناناسی می خوام

باشه

مامان

بعله ؟

من دوست می خوام

خب

مامان

بعله ؟

من یه خط موبایل می خوام با گوشی سونی

چشم

مامان

بعله ؟

من یه مهمونی باحال می خوام

باشه عزیزم

مامان

بعله ؟

من زن می خوام

باشه عزیز دلم

مامان

بعله ؟

من دیگه زن نمی خوام

اوا … باشه

مامان

.. بعله

من كوفته تبریزی می خوام

چشم

مامان

بعله ؟

من بغل می خوام

بیا عزیزم

مامان

بعله ؟

مامان

بعله

مامان

…. جونم ؟

مامان حالت خوبه

آره

مامان ؟

چی می خوای عزیزم

تو رو می خوام .. خیلی

….***

بابا

بعله ؟

من می خوام به دنیا بیام

به من چه بچه .. به مامانت بگو

بابا

هان؟

من شیر می خوام

لا اله الا الله

بابا

چته ؟

من ازون ماشین كوكی های قرمز می خوام

آروم بگیر بچه

بابا

اههههه

من پول می خوام

چی ؟؟؟؟ !!!

بابا

اوهوم ؟

منو می بری پارك ؟

من ماشینمو نمی برم تو پارك تو رو ببرم ؟

بابا

هان ؟

من زن می خوام

ای بچه پررو .. دهنت بو شیر می ده هنوز

بابا

…..

من جیش دارم

پوففف

بابا

درد

من زن نمی خوام

به درك

بابا

بلا

تقصیر تو بود كه من به دنیا اومدم یا مامان

تقصیر عمه ات

بابا

زهرمار

من یه اتاق شخصی می خوام

بشین بچه

بابا

مرض

منو دوس داری

ها ؟

بابا

….

بابا

خررر پفففف

بابا

خفه

بابا

دیگه چته ؟

من مامانمو می خوام

از اول همینو بگو …

 

h1

ایمیل یک پسر مستمند برای خدا !!!

نوامبر 16, 2009

با سلام….

خدا جان! حرفهایم را توی نیم­ساعت باید برایت بنویسم.خودت می­دونی که برای پیدا کردن هر کدام از حرف­ها روی این صفحه کلید چقدر عرق می­ریزم.

خدا جان! از وقتی پسر همسایه پولدارمان به من گفت که تو یک ایمیل داری که هر روز چکش می کنی٬ هم خوشحال شدم و هم ناراحت.

خوشحال به خاطر اینکه می­تونم درد دلم رو بنویسم و ناراحت از این­که ما که توی خونه کامپیوتر نداریم . یک اتاقی مال آقا جان و ننه ­مان است و یک اتاق هم مال من و حسن و هادی و حسین و زهرا و فاطمه و ننه بزرگ و دو تا پشتی نو داریم که اکبر آقا بزاز٬خواستگار خواهرم زهرا برایمان آورده و یک کمد که همه چیزمون همان توست.

آشپز خانه­مون هم توی حیاط هست که تازه آقا جان با آجر ساختش.من هم مجبورم برای این­که به تو ایمیل بزنم دو هفته برم پیش رضا ترمزی کار کنم تا بتونم پول یک ساعت کافی نت را در بیارم.

خدا جان جون هر کی دوست داری زود به زود ایمیل­هات رو چک کن و جواب مرا بده. من چیز زیادی نمی خوام.

خدا جان آقا جانم سه هفته است هر دو تا کلیه­هاش از کار افتاده و افتاده توی خونه. خیلی چیزی بدی است.

خدا جان !من عکس کلیه رو توی کتاب زیستم دیدم٬ اندازه لوبیاست. شکم آقا جان هم مثل نان بربری صاف است !برای تو که کاری نداره. اگه می شود یک دانه کلیه برایمان بفرست. من آقا جانم را خیلی دوست دارم.

الان بغض توی گلوی من است. ولی حواسم هست که این آدم­های توی کافی ­نت که همه شیکن٬ نوشته­های مرا دزدکی نخوونند. چون می­دونم حسابی به من می­خندندو مسخره ام می­کنند.

خدا جان اگر می­شود یک کاری بکن این اکبر آقا بمیرد. آبجی زهرایم از اکبر آقا بدش می آد٬اما ننه می­گوید که اکبر آقا شوهر زهرامان بشه٬ وضعمون بهتر می­شه. خدا جان اکبر آقا چهل سال داره و تا حالا دو تا زنش مردند، آبجی زهرام فقط سیزده سال سن داره.

خدا جان الان نیم ساعت و هفت دقیقه است که دارم یکی یکی این حرفهای روی صفحه کلیدرو پیدا می کنم.

خدا جان اگر پول داشتم هر روز برای تو ایمیل می­زدم.خوش به حال آدم­های پولدار که هر روز بهت ایمیل می زنند. تازه همایون پسر همسایمون می­گفت با تو چت هم کرده، خوش به حالش.

راستی خدا جون، چه خوب شد به ما تلویزیون ندادی. یه بار که از جلوی مغازه رد می­شدم دیدم که آدم­های توی تلویزیون چه غذاهای خوشگلی می­خورند ،حتماً خوشمره هم هست نه؟

تا سه روز نان و ماست اصلاً به دهنم مزه نمی­کرد .بعضی وقت­ها٬ ننه که از رختشویی بر می­گرده با خودش پلو می­آره.خیلی خوشمزه است. خدا جان، ننه میگه این برکت خداست دستت درد نکنه.

راستی خدا جان تو هم حتماً خیلی پولداری که خونه­ات رو توی آسمون ساختی. تازه من عکس خو نه ییلاقی تو رو دیدم.همون که روی زمین هست و یه پارچه سیاه روش کشیدی. خیلی بزرگ هست­ها.تازه اون همه مهمون هم داری حق داری که روی زمین نیایی٬ چون پذیرایی از اون همه آدم خیلی سخته.

ما اصلاً خونه­مون مهمون نمی آد چون ما اصلاً کسی رو نداریم. ولی آقا جانم میگه که اگر کسی بیاد ساعتش را می­فروشه و میوه و شیرینی می خره.

ما مهمونی هم نمی­ریم چون ننه می­گوید بد است که یه گله آدم برود مهمانی.

خدا جان وقتم دارد تموم می­شه اگه بیشتر پول داشتم می­موندم و باز برات می­نوشتم. ولی قول می­دم دو هفته دیگه که مزدم رو گرفتم باز بیام و برات ایمیل بنویسم. خدا جان به خاطر اینکه درسهام خوبه از تو تشکر می کنم.

تازه به خاطر اینکه همه توی خونه همدیگر رو دوست داریم هم دستت رو می­بوسم.

من می­دونم که بعضی از آدم های پولدار خودکشی می­کنن٬ ولی من هیچ وقت خودم رو نمی­کشم.

تازه خدا جان من آدم­هایی رو می­شناسم که حتی اسم کامپیوتر رو نشیدند بیچاره­٬ شاید از اونها هم دفعه­ بعد برات نوشتم.

خدا جان نامه منو به کسی نشون نده و فقط خودت بخون.

صبر کن……

آخ­جون پنجاه تومن دیگه هم دارم. خدا جان٬ جوابم رو بده. فقط تو رو به خدا به خارجی برام ننویس. چون زبانم خوب نیست هنوز.

آخ راستی خدا جان یادم رفت حسن­مون داره دنبال کار می­گرده. یک کار بی­زحمت براش جور کن. هادی هم آبله مر غان گرفته. اگه برات زحمتی نیست زودتر خوبش کن.حسین هم و قتی ننه میره رختشویی همش گریه می­کنه.

آبجی فاطمه­مون هم چشماش ضعیف شده ولی روش نمیشه به آقا جان بگه٬ چون میگه پول عینک خیلی زیاده.اگه میشه چشمای آبجیم رو هم خوب کن.

خب….وقت تمومه دیگه پدرم در اومد خدا جان مهربان. اگه زیاد چیزی خواستم معذرت می­خوام ٬هنوز خیلی چیزا هست ولی روم نشد. دست مهربونت رو از دور می­بوسم .راستی خدا جان ننه بزرگ آرزو داره که بره مشهد پابوس امام رضا .یک کاری براش بکن بی­زحمت. باز هم دست وپات رو می بوسم.

منتظر جواب و کلیه هستم.

دستت درد نکنه

………………………………….

خواست دکمه ارسال رو بزنه دستش عرق کرده بود و چشمش سیاهی رفت یهو کامپیوتر خاموش شد.

خشکش زد.

صدایی ازپشت سرش گفت :اون سیستم ویروس داره نگران نباش الان دوباره میاد بالا.

اسکناس­های مچاله توی عرق کف دستش خیس شد. دیگه وقتی برای دوباره نوشتن نبود. یک قطره اشک از گوشه چشمش غلتید روی گونه­اش.

بلند شد پول رو داد و از کافی­نت زد بیرون ٬توی راه خودش رو دلداری می داد:

دو هفته دیگه باز میام…میام.